چون كلاه گل تر آن كله زرّين يافت * زلف پرچين چمن مشك ختن از چين يافت
چون هواى دل من گرم شد اندر غم عمر * دل گرمم زدم سرد سحر تسكين يافت
چون دم سرد سحر مُشك ختن كرد نثار * جملهء زلف چمن سلسلهء مُشكين يافت
زلف هر شاخ كه بر روى چمن باد كشد * مُشكچين است كه از باد سحرگه چين يافت
چون نسيم سحرى همدم روح است از آن * خار بازار چمن حجلهء حور العين يافت
چون سحر قند عروسان چمن بلبل مست * كه عروسان سبكروح گران كابين يافت
شاه دين را همهشب بلبل ازان كرد دعا * كز چناران برافراخته دست آمين يافت
بلبل خاطر عطّار به بستان سخن * تازگى سخن از مدحت شمس الدين يافت
كه در صفحهء 77 آمده است .
اى طوطى خطّ داستانت * پر بالزن شكرستانت
چون تو ز براى سر خط آرى * يك جو سنجد هزار جانت
در حلق فتاده مرغ دل را * صد حلقه ز زلف دلستانت
چون هم جانى و هم جهانى * جان افشاند همه جهانت
هم پيش رخ تو بر زمين ماه * صد بوسه دهد ز آسمانت