تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان عطار ( فارسى ) — صفحة مقدمه 77

مساهمون:

صمقدمه ٧٧
هم سرو چو قد بر زمين بيند ؟ * صد سجده كند بيك زمانت
گفتم خونم بريختى پاك * گفتى نشنيده‌ام فسانت
سر بيرون كن ز در كه نبود * گر سود كند زهى زيانت
تا من يكدم ترا ببينم * تو خون دلم بر آستانت
گفتى ز رقيب مىبترسم * عطّار بود نگاهبانت
كه در صفحهء 108 آمده است .
كمند عنبرين او كه چندين تاب و چين دارد * ز ماه آسمان سر از درازى بر زمين دارد
كمند عنبرين او مگر خود مشك چين آمد * كرا در بند ديدى تو كه او هر سوى چين دارد
رخ او لوح سيمينست ولى نوك قلم زلفش * بگرد لوح سيمينش ز عنبر جيم و سين دارد
همىخواهم كه بربايم ز لعلش يك شكر پنهان * كه دل ز اشتياق خود مرا هر دم برين دارد
چه گر مشك سياه زلف او بربود دل از من * ولى سرسبزى خطّش دماغم عنبرين دارد
چو ماهى از گريبانش برآمد چرخ تردامن * به ياد روى ماهش را مهى در آستين دارد
غنيمى خط سبزش اگرچه دير شد ليكن * تقاضا كى كنم زيرا كه آن نى انگبين دارد
بجز مهرش ندارم من و گناهى و نمىدانم * كه تا آن ماهرخ با من بدين سختى چه كين دارد