158
( 158 ) ص 57 س 10 - 11 ممتحن و رنجور است : بسبب اشكالات كه از تخالف نشأت اين طريق روى نمايد .
159
( 159 ) ص 57 س 11 چشم شوخ تو : كه عين حدثانست .
160
( 160 ) ص 57 س 12 درياى امتحان : يعنى محبّت انسان .
161
( 161 ) ص 57 س 15 - ص 58 س 1 از عين جمع : مرتبهء جمع آنست كه عارف در آن مقام غير حقّ نبيند .
162
( 162 ) ص 58 س 1 خضروار آب حيات خورد : آرى ! آب حيات در ظلمات مىتوان يافت ، به شرط مشرب خضرى نه شوكت سكندرى . بيت :
سكندر را نمىبخشند آبى * به زور و زر ميسّر نيست اين كار . « 14 »
. 163
( 163 ) ص 58 س 2 مرقّعهاى غيبى درد : يعنى از صدمهء عشق منزّه از شهوات و قوّت آن ، هتك استار و افشاى اسرار غيبى كند ، چنانچه فرمود :
« گهش اقتضاى رعنائيست . » ( رجوع به ص 57 س 6 شود ) .
164
( 164 ) ص 58 س 3 جيب غيب دوزد : يعنى از غلبهء عشق بر او سر در
هامش
( 14 ) از ديوان حافظ ( بتصحيح قزوينى ص 166 ) .