چشم زخم مىپذيرد ، و چون از هستى رسته شد ، راه چشم زخم از او بسته شد . مصرع :
چون شدى تو هيچ از سندان مترس .
.
حواشى فصل يازدهم
173
( 173 ) ص 60 س 3 روى معشوق مىديد : يعنى معشوق ازل .
174
( 174 ) ص 60 س 5 مرغان خاموش : يعنى اهل توجّه و مراقبت .
175
( 175 ) ص 60 س 6 گه در چين زلف : يعنى در دقايق اسرار غيب و مشكلات طريقت .
176
( 176 ) ص 60 س 9 در دام داميار امتحان افتاد :
« 13 - 2 » فاش مىگويم و از گفتهء خود دلشادم * بندهء عشقم و از هر دو جهان آزادم
طاير گلشن قدسم چه دهم شرح فراق * كه در اين دامگه حادثه چون افتادم ؟
ملكى « 17 » بودم و فردوس برين جايم بود * آدم آورد در اين دير خراب آبادم
هامش
( 13 - 2 ) ص 188 ، از حافظ ( ديوان حافظ بتصحيح قزوينى و دكتر غنى ص 216 ) .
( 17 ) ملكىhG: من ملك ( ديوان حافظ ايضا ) .