تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عبهر العاشقين ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
چشم زخم مىپذيرد ، و چون از هستى رسته شد ، راه چشم زخم از او بسته شد . مصرع :
چون شدى تو هيچ از سندان مترس .
.

حواشى فصل يازدهم

173 ( 173 ) ص 60 س 3 روى معشوق مىديد : يعنى معشوق ازل . 174 ( 174 ) ص 60 س 5 مرغان خاموش : يعنى اهل توجّه و مراقبت . 175 ( 175 ) ص 60 س 6 گه در چين زلف : يعنى در دقايق اسرار غيب و مشكلات طريقت . 176 ( 176 ) ص 60 س 9 در دام داميار امتحان افتاد :
« 13 - 2 » فاش مىگويم و از گفتهء خود دلشادم * بندهء عشقم و از هر دو جهان آزادم
طاير گلشن قدسم چه دهم شرح فراق * كه در اين دامگه حادثه چون افتادم ؟
ملكى « 17 » بودم و فردوس برين جايم بود * آدم آورد در اين دير خراب آبادم
هامش
( 13 - 2 ) ص 188 ، از حافظ ( ديوان حافظ بتصحيح قزوينى و دكتر غنى ص 216 ) . ( 17 ) ملكىhG: من ملك ( ديوان حافظ ايضا ) .