« أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ »
« 1 » 3 در جواب آمد ، زيرا كه آيات محلّ ايمانست 4 .
( 81 ) چون « 2 » دانست كه شهود جمال قدم در آيات نيست 5 ، سر به گريبان عشق 6 فروكرد ، گفت
« إِنِّي ذاهِبٌ إِلى رَبِّي »
« 3 » . چون از غير بيگانه آمد ، تا خود را در جمال جان خويش بازيافت ، از آيتهاء كون مرآت دل برگزيد ، زيرا كه حقّ را به ديدهء سر در آن آينه ديد 7 ، از آن گفت
« إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ »
« 5 - 6 » . يعنى مصفّى عن كدورات الكون بنور التجلّى
( 82 ) و فرق ميان مستحسنات و مستقبحات آنست كه حقّ تعالى « 7 » مستحسن را آينهء « 8 » لطف آفريد ، و مستقبح را آينهء « 1 / 8 » قهر . قهر محلّ نكرت آمد ، و لطف محلّ معرفت . اگر چه نكرت در حقيقت آلت معرفتست 8 ، نازكدلان « 9 » انس از رؤيت آن بگريزند ، زيرا كه لطيف صدمات قهريّات نتواند ديد « 10 » ، زيرا كه سيّد عالم - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم « 11 » - از مستقبح متنفّر بودى « 12 » ، كه روحانى كثافت جسمانى نتواند كشيد .
( 83 ) اگر بوالفضولى گويد كه آنچه در روى آدم پيداست ، در صورت مستقبح همانست ، بديع فطرت و سلالهء قربت نشناخته است . تو نيرنگ و رنگ و مكر و سخنان مزخرف او مشنو ، كه آن طاماتست . اگر گويد كه آن در اين پيداست ، محض ترّهات است « 16 » 9 . لكن « 17 » موحّدان دانند
هامش
( 1 ) او لم تؤمن : ايضا .
( 2 ) چونG: و چوA.
( 3 ) سورهء 37 ( الصافات ) آيهء 97 .
( 5 - 6 ) سورهء 26 ( الشعراء ) آيهء 89 .
( 7 ) حق تعالىG: -A.
( 8 ) آينهG: از آينهA.
( 1 / 8 ) آينهA: آئنهG.
( 9 ) نازكدلانG: تا زندهدلانA.
( 10 ) زيرا كه . . . نتوان ديدG:
-A.
( 11 ) صلى اللّه . . . سلم : صلى اللّه عليه و آله و سلمG؛ -A.
( 12 ) متنفر بودىG( متن ) :
متغزر شدىhG، متعرر شدىA.
( 16 ) ترهات استA: نزهاتستG.
( 17 ) لكنA: ليكنG.