بها الى فلانة . فانّها كانت تحبّ خديجة . »
( 44 ) بنگر كه اهل معرفت را چه دلالتى است در عشق حقّ ، عشق دوستانش و محبّت بندگانش ؛ و چه اشارتى است در عشق انسانى دوست داشتن [
b
17 ] قريبان معشوق . قاعدهء عشق چنين است كه عاشق بانگ سگان كوچهء معشوق نيمشبان بجان شنود ، و آن را در وسيلت عشق اسباب عشق داند . شعر :
مجنون روزى سگى بديد اندر دشت * نانش مىداد و گرد آن سگ مىگشت .
گفتند كه مهر سگت از بهر چه خاست ؟ * گفتا روزى بكوى ليلى بگذشت .
العربيّة :
اطيع لآل ليلى فى هويها * و احتمل الاصاغر و الكبارا .
( 45 ) چون محبّت را اين مثابت بود و عشق را اين دولت ، حسن العهد عشق سيّد عاشقان نگاهداشت . و روى الاوزاعى عن يحيى : قال « 14 » سليمان بن داود لابنه « يا بنىّ ! عليك بالحبيب الاوّل . » عاشقان بعد از انقطاع احتراق عشق و نقل از مقام عشق ، [
a
18 ] حلاوت عشق در نهايت ياد آورند ، و خيال محبوب در آينهء خيال خود مىنگرند ، كه از دست تنگى نايافت باشد .
( 46 ) چون منبع عشق كه محبّت خاصّ است ، حقّ را صفت آمده ، شاه و شاهزاده را به جلوهگرى در كائنات به خلّت و محبّت بستود ؛ ابراهيم را
هامش
( 14 ) قال : + قالA.