« ملوكان زمانه را پيش ايشان قدم نيست . . . » « 1 »
« چون يقين از وجود نور حق گيرند ، ادلّتهاء شواهد انسانى بعد از آن به هيچ برنگيرند . » « 2 »
در تركيبات وصفى - كه صفت و موصوف هر دو عربى باشد - صفت را با موصوف تطبيق داده :
« مهيّج شهوات مذمومه شود . » « 3 »
« اما آنچه طبيعى است ، كه از لطافت عناصر اربعه است . . . » « 4 »
« . . . از آن محل اخلاق مذمومه نشايد . » « 5 »
ولى در غير تركيبات مشهور ، بسياق فارسى صفت را با موصوف مطابقه نمىدهد :
« محبّت انسانى از صفات ربّانى و جاذبهء ارواح مؤمنان شد ، از معادن طبايع انسانى بجهان جاودانى ، تا در عين مشاهده بحسن صفت كمال معرفت يابد . » « 6 »
بسيارى از اسمهاى عربى را بسياق فارسى جمع مىبندد :
« چون محبت خاص از جلال ذات . . . در ممكنات عقول روحانيان عباد صبغ عشق در جان جان زد . . . » « 7 »
« در فضيلت آن بر محبّان خويش . . . » « 8 »
« . . . محبت انسانى از صفات ربّانى و جاذبهء ارواح مؤمنان شد . . . » « 9 »
هامش
( 1 ) - ص 53 .
( 2 ) - ص 122 .
( 3 ) - ص 15 .
( 4 ) - ص 16 .
( 5 ) - ص 31 .
( 6 ) - ص 19 .
( 7 ) - ص 18 .
( 8 ) - ايضا .
( 9 ) - ص 19 .