« ليكن عاشقان را به صد هزار جان دادند . » « 1 »
« از آن سيّارگان سماوات رسالت بنعت حرمت پيش او سجود كردند . » « 2 »
« لكن موحّدان دانند كه مستقبح از آن امور اضافى است . » « 3 »
« - ى » استمرارى را بسيار استعمال مىكند :
« چو او را بديدى ، به دو عاشق شدى . » « 4 »
« در تبختر آهوى عشقش شيران شكار كردى ، و به رعنائى زاهدان را از صومعهء ملكوت بيزار كردى . » « 5 »
آنجا كه صيغهء تفضيل به كار مىبرد - طبق قاعده - جملهء اسميه مىآورد :
« عرفانش بر عرفان بيفزايد ، كه هر كه عاشقتر عارفتر ، و هر كه عارفتر خائفتر . » « 6 »
« ازين » را براى وصف جنس بر سر اسم مختوم به « ى » نكره و وحدت آرد « 7 » : « ازين كافرى ، رعنائى ، مكّارى ، زرّاقى ، شوخى ، عيّارى . . . » « 8 »
لغات فارسى ( يا مركب از فارسى و عربى ) قابل توجه درين كتاب بسيار است ، از آن جمله :
آئينهگرى ( ص 86 ) ، آفتابپرست ( ص 28 ) ، استغفار خانه ( ص 104 ) ، استوار كتاب « 9 » ( ص 48 ) ، باژگونه ( ص 108 ) ، تاوان ( ص 44 ) ، جانآفرين ( ص 65 ) ، چال ( ص 131 ) ، چاله ( ص 96 ) ، چشمزخم ( ص 59 ) ، خاك در ديده ( ص 43 ) ، خراباتى ( ص 53 ) ، خردهگير ( ص 58 ) ، داروفروشى ( ص 86 ) ،
هامش
( 1 ) - ص 28 .
( 2 ) - ص 28 .
( 3 ) - ص 36 - 37 .
( 4 ) - ص 27 .
( 5 ) - ص 6 .
( 6 ) - ص 110 .
( 7 ) - رك . بهار سبكشناسى ج 2 ص 258 ؛ لغتنامه : اين ، ازين .
( 8 ) - ص 6 .
( 9 ) - كتاب محكم ، قرآن .