فراق ، گهى در وصالش ، نه در فراقش منزلى ، نه در وصالش محلى » « 1 »
از خصايص اين كتاب مزج جملههاى عربى است در سياق عبارت فارسى :
« در مشاهدهء ربوبيّت قبل وصول العبودية ، تكليف شريعت برخيزد ، آنگاه احكام باطل شود . » « 2 »
« اما العشق ، فعلى خمسة انواع : نوعى الهى است ، و آن منتهاى مقاماتست . . . » « 3 »
« و اين عشق را شواهد شرعى است ، و دواعى عقلى است ، سنذكر حقيقتها ، ان شاء اللّه . » « 4 »
و حتى فعل عربى را در سياق عبارت فارسى آورد :
« . . . چون بكمال رسد ، شوق است و ( چون ) به حقيقت استغراق رسد ، يسمّى عشق . » « 5 »
تكرار در نظر مؤلف - به قاعدهء پيشينيان - عيب نيست ، بلكه از محاسن كلام است :
« و نوعى روحانيّت ، و آن خواصّ آدميان را باشد ، چون بهغايت لطافت باشد ؛ و نوعى بهيمى است و آن رذال الناس را باشد . » « 6 »
گاه معدود را - به قاعدهء قدما - جمع آورد :
« از بدايت تا نهايت - اعنى در عشق الهى - دوازده مقاماتست . » « 7 »
اسمهاى جمع عربى را - بسياق بعض پيشينيان - به فارسى جمع بسته است « 8 » :
هامش
( 1 ) - ص 76 - 77 .
( 2 ) - ص 69 .
( 3 ) - ص 15 .
( 4 ) - ص 17 .
( 5 ) - ص 15 .
( 6 ) - ص 15 .
( 7 ) - ص 100 .
( 8 ) - رك . قاعدههاى جمع . بقلم نگارنده . تهران 1331 ص 36 - 38 .