كه حقيقت حقّ معاينه كند ، بگدازد و فانى شود ، و انائيّت ازو بر خيزد . آن ذرّه از ذرارى طلوع شمس ازليّات ( از ) مشارق « 2 » قدم بود ، پنداشت كه ذرّهئى از آفتاب است . خود را قديم دانست . آن از لذّت يافتن قدم بود ، نه « 4 » از قدم او بود . آنچ او ديد از گنج قدم ، تلبيس در عدم بود . اگر عيان بعيان بديدى ، در عيان نبودى ، و در ميان نبودى . فعل بود ، پنداشت كه صفت است . صفت بود ، پنداشت كه ذات است . بذات ذات بود ، نه بحدثان . غير بين است ، و بين أين است ، و بين كفر است . كفر بعد است ، بعد حجاب است ، حجاب نكره است ، نكره مكر است ، مكر تلبيس است ، تلبيس تحويل است . متلوّن از قدم كيست ؟ متحوّل از ازل كيست ؟ متغيّر بقتل و ضرب و صلب و حرق از انائيّت أبد كيست ؟
« فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ »
« 11 »
« لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ »
« 12 »
« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ »
« 14 » .
( 1007 ) گفتنش « 13 » كه « در آسمان « 15 » داعى ملايكه بود ؛ در زمين داعى انس و جنّ . ايشان را مستحسنات نموده ، و اينها را مستقبحات . در آسمان معلّم ملايكه بود بطاعات . »
( 1008 ) قال : چنين بود . بعد از آن مسخ گشت ، در زمين جلد گشت بتزيين قهر جنّ و أنس را . در اوّل امر مستحسنات بدانست و در
هامش
( 2 ) ( از ) مشارق : عن مشارقA( 4 ) بود نهS: بودندM( 11 )فَاعْلَمْ أَنَّهُ . .: سورهء 47 ( محمد ) آيهء 21
( 12 )لَمْ يَلِدْ . .: سورهء 112 ( الاخلاص ) آيهء 3
( 14 )لَيْسَ . .: سورهء 42 ( الشورى ) آيهء 9
( 13 ) گفتنش : يعنى گفتن حلاج در حق ابليس
( 15 ) در آسمان : انه كان فى السماء داعيا ، اى داعى الملائكة يريهم المحاسن ، و فى الأرض داعيا ، اى داعى الانس و الجن الى القبائحA