و اين صفت حدثانست . حسن صفت حقّ است ، و معرفت تابع صفت است .
( 1001 ) آنچ گفت « من مذكورم ، ذكر ياد نكند » ، ببعد مذكور بود ، نه بقرب .
« وَ إِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلى يَوْمِ الدِّينِ »
« 4 » . لعنت او ازليست .
« وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ »
« 5 » .
( 1002 ) گفتنش كه « خدمتام اكنون صافىتر است » ، صرف عبوديّت دعوى كرد . آنگه به عبوديّت محجوب باشد از ربوبيّت . موجود ازلى چون شناسد ؟
( 1003 ) گفتنش كه « اكنون خدمتش حظّ او را مىكنم » ، حقّ منزّهست از شريك ، و ارادت در شرك ، و احتياج بخلق .
( 1004 ) گفتنش كه « طمع از ميانه برخاست » ، طامع آفريدند ( بطمع ) ؛ « 12 » هر كه بطمع مخلوق است ، از حدوثيّت چون منفرد شود ؟
آنچ او از حقّ طمع دارد ، حظّ است . حظّ در ارادت حقّ شرك است . « 13 »
( 1005 ) گفتنش كه « فردم گذرانيد ، چون مرا براند » ، طردش فروگردانيد . مطرود كى منفرد در راه توحيد شود ؟
( 1006 ) گفتنش كه « مهجور كرد از بهر مكاشفه » ، اگر از توحيد يك ذرّه او را كشف شدى ، هرگز به خود ننگريستى ، و « أنا خير منه » نگفتى . اگر حسين بن منصور ، اى محقّق ! در مشاهدهء كبرى در خصايص سطوات قدم بودى « أنا الحقّ » نگفتى ، كه هر
هامش
( 4 )وَ إِنَّ عَلَيْكَ . .: سورهء 15 ( الحجر ) آيهء 35
( 5 )وَ كانَ . .: سورهء 2 ( البقرة ) آيهء 32
( 12 ) طامع آفريدند ( بطمع ) : الطامع خلق طامعاA( 13 ) خط . . . شرك استSMو الخط كفر ، و الارادة مع ارادته شركA