( 966 ) قال : وصف كرد حسين منصور درين حروف عاشق سايق رايق فايق صادق موافق ناطق شاهق را « 2 » ، آنك حقّش برگزيد بىعلّت مجاهدات بمناهج كبرى و معارف اعلى و مشاهده ، به اصطفائيت « 3 » ازلى ، بىدليل و استاد ، و بىمريد . حقّ مريد اوست ، و حقّ مرشد او ، و حقّ رفيق او .
« ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ ، وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشاءُ . »
« 6 » اسباب را نفى كرد از احكام نبوّت ، و أرباب از معرفت « 7 » . چون برسيد بأصل مشاهده ، از كون بگذشت ، و از عرش تا بثرى در تحت قدم آورد « 8 » . گفت الرّفيق الاعلى اين صادق را : هيچ مرشدى جز حقّ نيست ، و هيچ قابلى او را جز حقّ نيست ، و هيچ محبّى « 9 » او را جز حقّ نيست . او را هيچ اختيار نيست جز اختيار حقّ ، و هيچ تمييز ميان نعمت و بلا نيست . او را متقشّف و متكلّف نيست . قايم بحقّ است نه به خود . از خود فاصل است بحقّ ، و اصل دروست . آنچ دروست از اسرار حقّ ، برسم قدرت نه برسم تنزيه دروست . درو بيابان ولايت در تيه معرفت « 14 » ، و آيت خطاب در آيت مآب .
( 967 ) دعوى او صدق است ، معنى او رفق است ، معانى او امانيست از مشاهده و مكاشفه . امانى او مشاهدهء حقّ است ، طرقهاى آن از خلق دورست ، طريقت او مستقيم است ، اسم او محمودست ،
هامش
( 2 ) شاهق راM: شاهقS( 3 ) به اصطفائيت : اصطفائيتSMباصطفائيةA( 6 )ما كُنْتَ . .: سورهء 42 ( الشورى ) آيهء 52
( 7 ) و أرباب از معرفت : و از اسباب معرفتSMو الأرباب عن معرفتهA( 8 ) از كون بگذشت . . . آوردSM: فانفصل عن الكون و أهله من العرش الى الثرىA( 9 ) محبىSM: مريدA( 14 ) درو ( -SM) بيابان ولايت در ( در : وSM) تپه معرفتSM: فيه تپه الولاية فى تپه المعرفةA