331 فصل ( فى القطعة 8 من طاسين النقطة )
( 944 ) حسين گفت كه « بديد بنمودندنش ، حيّار كردندنش ؛ « 4 » شهود بود ، شاهد شد . و اصل شد ، آنگاه فاصل شد . بمراد رسيد ، از فؤاد بازماند .
« ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى . »
« 6 » پنهانش كرد ، آنگهش نزديك كرد . بداد او را مراد ، برگزيدش ، مداواة كردش ، بپروردش ، صافى كردش ، برگزيدش ، بخواندش ، ندا كردش . فكان « 8 » قاب ، حين آب « 9 » ، فأصاب ، و دعى ، فأجاب . و أبصر ، فغاب . و شرب ، فطاب ، بخورد ، قربت گشت ، مهابت گرفت . از كون و ياران فراغت گرفت . از اسرار و أبصار بدر رفت . آثار بگذاشت . »
( 945 ) قال : جانا ! اين همه نعوت و أوصاف حدثان است ، او در مشاهدهء جمال رحمن است « 13 » . از خلقش بپوشيد ، آنگهش به خود رسانيد . به جمالش مداوا كرد ، به وصالش بپرورانيد . حقّ را بديد ، از نفس خود غايب شد . شربت محبّت بخورد ، و خوشدل شد به رؤيت حقّ .
طربناك شد ، از حقّ بحقّ نزديك شد ، به عين اجلال رسيد از جلال عظمت حقّ .
هامش
( 4 ) حيار كردندشM: اخيار كردندشS( 6 )ما كَذَبَ . .: سورهء 53 ( النجم ) آيهء 11
( 8 ) فكان : فكابSM( 9 ) حين آب : كذاSMA( 13 ) او ( وM) . . . رحمن استSM: و هو غايب عنها بمشاهدة الرحمنA