327 فصل ( فى القطعة 5 من طاسين النقطة )
( 935 ) گفت « مرغ تصوّف گفت : بجناح خود نزد دوست مىپرم .
گفتم : ويحك !
« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ »
« 5 » . آنگه در بحر فهم افتاد و غرق شد . »
( 936 ) قال : حسين بدين آن خواهد كه حدث نرسد بنعت حدثيّت در قديم ازلى . حقّ جز حقّ نشناسد :
« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ »
« 6 » .
پس آنگه كه او را داند ( غرق شود ) .
( 937 ) قال : بدين مثل آن خواهد كه هر كه حقّ را شناخت ، نشناخت الا حقّ را بحقّ . من حقّ را دانستم بحقّ ، نه بفهم ، و نه بوهم ، و نه بعقل ، و نه بقلب ، و نه بروح ، و نه به امانى ، نه بشواهد ، نه بآيات ، نه بعلم حدثانى ، زيرا كه خلق بدين عللها « 13 » محجوباند از معرفت قديم ، الا كسى كه قديم را بقدم « 14 » داند . هر كه بآيات محتجب شود ، در بحر فهم افتد . گاهى در حال صدّيقان رسد ، گاهى از حال ايشان بازماند .
آنگه نقش كرد حسين صورت فهم را در دايرهاى . و دايره اينست :
هامش
( 5 )لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ: سورهء 42 ( الشورى ) آيهء 9
( 6 )لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ: سورهء 42 ( الشورى ) آيهء 9
( 13 ) بدين عللهاSM: بهذه الحجبA( 14 ) بقدمSM: بالقديمA