و حدثان معزول است از علم قدم رحمن . حسين از آنجا مىنگرد كه خود است « 2 » ، و آن چنانست اگر چه حسين فوق او باشد در علم ، زيرا كه ايشان را حقّ « 3 » از يكديگر بپوشيد « 4 » از غيرت بر ايشان .
325 فصل ( فى القطعة 3 من طاسين النقطة )
( 926 ) گفت « آنك به دايرهء حقيقت رسد ، فراموش كند و غايب شود از عيان من . »
« كَلَّا لا وَزَرَ إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ يُنَبَّؤُا الْإِنْسانُ يَوْمَئِذٍ بِما قَدَّمَ وَ أَخَّرَ . »
« 8 »
326 فصل ( فى القطعة 4 من طاسين النقطة )
( 927 ) گفت « در خبر گريخت ، و در وزر گريخت ؛ از شرر بترسيد ؛ غرّه شد . »
( 928 ) قال : حسين آنكس را خواهد كه به دايرهء حقيقت رسيد ، و هر بحر علم ذات افتاد . « 16 »
( 929 ) گفت « من مستغرقام در بحر لجّهء قدم ؛ و آنكس كه
هامش
( 2 ) حسين از آنجا مىنگرد كه خود استSM: فحسب فى حق الحسين ما رأى من حالهA( 3 ) حقM: -S( 4 ) بپوشيد : بپوشيدندSM( 8 )كَلَّا لا وَزَرَ . .: سورهء 75 ( القيامة ) آيه 11 - 13
( 16 ) افتادS: -M