آخر كتاب ، به اشارت صوفيان در كلماتى كه مصطلح ايشانست ، شرح بگوئيم .
( 882 ) حسين گفت كه « در مفازه رفت » يعنى سالك چون عبر كرد ازين مقامات ، در بيداء توحيد بنعت تجريد ، طلب خطاب و مشاهدت را ، آمد . تمثّل كرد به حال موسى چون بر مقامات كون گذر كرد ، و گفت « راضى شد بخبر دون نظر » . راست گفت .
ليكن آنك مبتدى بود ، چون بمقام انبساط رسيد ، جز از نظر نه . « 7 » گفت
« أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ »
« 8 » . وصف حال بدايت كرد ، خود را در آن ميان تمثّل كرد در گفتن « أنا الحقّ » يعنى من شجرهء قدرتام ، زبانم موضع منادات حقّ است . از شجره
« إِنِّي أَنَا اللَّهُ »
« 10 » گفت .
ازين شجره « أنا الحقّ » . سرّ اين كلمه سيّد سرور گفت « نطق اللّه على لسان عمر » بعد از گفتن
« فَتَبارَكَ اللَّهُ . » *
گفتهاند كه هنوز آيت تمام نخوانده بود ، كه عمر گفت
« فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ »
« 13 »
( 883 ) با آن همه « 14 » حسين قدم حقّ را مفرد كرد از خليقت بشر ؛ تهمت حلول نبرد « 15 » ، چون گفت « الحقيقة حقيقة و الخليقة خليقة . » آنگه وصف فناء خليقت « 16 » كرد . گفت « بگذار خود را ، تا تو او باشى . » « 17 » اشارت عين جمع است . آنگه از اتّحاد گفت ، چنانچ عادت اوست .
گفت « من واصفام ، و وصف وصف واصف است در حقيقت . واصف
هامش
( 7 ) نه : يعنى راضى نشد
( 8 )أَرِنِي . .: سورهء 7 ( الاعراف ) آيهء 139
( 10 )إِنِّي أَنَا اللَّهُ: سورهء 20 ( طه ) آيهء 14
( 13 )فَتَبارَكَ . .: سورهء 23 ( المؤمنون ) آيهء 14
( 14 ) با آن همه : باز آن همهSMمع ذلك كلهA( 15 ) نبرد : ببردSMو ازال شبهة تهمة الحلولA( 16 ) فناء خليقت : وصف فناء الخليقة فى الحقيقةA( 17 ) تا تو او باشى : لتكون أنت هو و هو أنت من حيث الحقيقةA