قاف عالم از تردامنان « 1 » به جنبش درآيند . زمان در زمان « 3 » ، حوت و ثور « 4 » از آن گران سنگى ايشان به جنبش در آيند . زاويهداران « 2 » ملكوت صحن سماء خرد از تطرّق ايشان بعالم كبريا بگذارند . صوفيان افلاك را از سايهء قوسين به آسيب جان رنجور در رقص و خراميدن بيرون كنند . فغان « لولاك » برآوردند . موسىوار عصا بيندازند . عيسىوار به كنگرهء عرش برآيند . محمّدوار از خلا و ملا بگذرند . چون از خود بيرون آيند ، خود را همه آن دانند .
( 744 ) شادى بر رخى كه چون تو عاشق در صحن جان دارد ، يا درين جهان بىوفا بر تو لحظهئى ايمان دارد ، نه توئى كه در گلستان ازل پاى بر ياسمين ابد نهادى ؟ عروس كبريا در عين شرط التباس لب جان گوينده هزار بار پوشيده است . با تو در خرابات بىسرمايگان از شوخى انبساط خراميده است . اگر هيچ ترك خاور را ديدهئى ، يا از جان ركن يمانى بوى گل عهد ازل شنيدهئى ، بر شاهراه اجل بنشين ، تا از تنگدستى مراقب نفخات تجلّى قدم باشى . زمانى ولايت صورت خوار خوار بگذار . بىدرنگ حضور و بىآسيب مراقبه ، در حضيض دامن قاف كبريا شو ، تا بىجان و جسم مقدّر جان را چون خويشتن غريب يا بى . هيچ مگو كه تو كيستى ، كه اشارت
« إِنِّي أَنَا اللَّهُ »
« 17 » عين بعد است .
( 745 ) سرّ عشق از
« دَنا فَتَدَلَّى »
« 19 » شنو . چون معشوق را بىعبوديّت
هامش
( 1 ) از تردامنان : از تردامنان راSM( 3 ) درآيند زمان در زمان : كذاSM( 4 ) و ثور : و ثور راSM( 2 ) دارانM: درانS( 17 )إِنِّي أَنَا اللَّهُ: سورهء 28 ( القصص ) آيهء 30
( 19 )دَنا فَتَدَلَّى: سورهء 53 ( النجم ) آيهء 8