نماند . » گفت كه « عبارت كن ازين سخن ما را . » گفت « طوامس و روامس لاهوتى است . » گفتند « بيان كن ، كه ما زبان قوم ندانيم . » گفت « اين را عبارت نيست . »
( 749 ) قال : يعنى تصوّف توحيدست ، و موحّد صوفيست ، و شرط صوفى از خود و كون محو شدنست در سطوات وحدت حقّ . آنگه رسيدن باثبات كلّيّت به شرط نفى خلقيّت . آنگه فانى شود از محو و اثبات و تصنّع خود در توحيد و معرفت ؛ در طلب مشاهدهء قدم از رسم حدثان بيرون شود . آنگه حقّ بماند ، چنان كه در ازل بود پيش از محو و اثبات او .
قال اللّه تعالى
« قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ »
« 9 » يعنى از محو و اثبات ، كه محو و اثبات عارض حدث است ، و حدث در قدم پيدا نيست .
( 750 ) امّا حديث طوامس و روامس لاهوتى : طمس طمس عين سرّست در الوهيّت حقّ . حقّش بنور خود بينا كند . آنگه حقّ را بحقّ ببيند ، پس از رؤيت نفس و كون بيرون شود . آنگه بصرش باشراق نور قدم طمس گيرد ، پس بىچشم « 14 » شود از حقّ در نظر او بحقّ . آنگه رمسش پديد آيد ، در ذهاب ذهاب شود ، تا از حقّ فنا شود از تأثير لاهوتيّت عظمت . آنگه در حقّ پنهان شود ، از حقّ ظاهر شود . لاهوتيّت تجلّى كند به صرف « 17 » قدم ؛ هرچ حدوثيّت باشد ، درو محترق شود ، چنانك پروانهء نور قدم و سيّد اهل قدم - صلوات اللّه و سلامه عليه و آله - درين معنى اشارت كند كه « حجابه النور ، لو كشفه لأحرقت سبحات وجهه ما انتهى
هامش
( 9 )قُلِ اللَّهُ: سوره 6 ( الانعام ) آيهء 91
( 14 ) بىچشم : بىجسمSMبلا عينA( 17 ) به صرفA: مصرفSM