فصل سوم فضلها كه حق تعالى با شيخ الاسلام احمد كرده است
در فضلها كه حق سبحانه و تعالى با شيخ الاسلام احمد قدس اللّه روحه العزيز كرده است نه از قياس كارهاى ديگرانست « 1 » ، كه در اول عهد كه به خدمت او مستسعد شدم هرچه مىديدم از كرامت او مىنبشتم . چون بغزنين رفتم آن باز مىگفتم ، هركه مىشنيد مرا باور نمىداشت اگرچه بر هر يكى سوگند ياد مىكردم قبول نمىكردند « 2 » .
باز آمدم آن نبشتن در باقى كردم . شيخ الاسلام از من سؤال كرد كه چگونه است كه ديگر نمىنويسى از كلمات و مقامات ما ؟ گفتم : خواجه را بقا باد ، از آنكه نبشته بودم چندان سود چه داشت ؟ كه من در غلط افتادم كه اين مردمان راست مىگويند كه اين چه خيالاتست كه ترا نمودهاند . بار ديگر كه باز آمدم از غزنين با خود گفتم كه من از ايشان نادانترم ، چيزى كه به چشم سر معاينه مىبينم و هزار كس و دو هزار كس با من مىبينند من بقول ديگر ، كه نديدست و هرگز نخواهد ديد ، خويشتن را به تهمت افكنم لايق عقل نباشد . باز فرا نبشتن آمدم و گفتم هركه قبول كند او را بهتر باشد و هركه نكند كم او گير خواه بشنو و خواه مشنو . پس خدمت شيخ - الاسلام را گفتم : چگونه است كه آن مردمان اين كرامتها و اين سخنان را باور
هامش
( 1 ) - ديگروانست
( 2 ) - نمىكردم