كتاب شدهاند و ملا محمد قاسم كتبفروش قندهار افغانستان زحمت نشر آن را بر عهده گرفته است ، تاريخ چاپ كتاب در اين عبارت تصريح شده است « طبع گرديد بتاريخ يوم پنج شنبه شهر رجب المرجب 1335 . » ( از مقالهء آقاى بينش )
هرچند اين كتاب چنان كه از اسمش برمىآيد و من در مقدمه نوشتهام خلاصهايست از كتاب مقامات شيخ ولى از پارهاى جهات مشتمل بر فوايديست كه در كتاب مقامات نيست ، زيرا مؤلف علاوه بر مقامات تأليف محمد غزنوى از كتب ديگر هم كه اكنون از ميان رفته استفاده كرده است . از جمله قسمتهاى جالب اين كتاب كه در مقامات اصلا نيست منتخبى مىباشد كه از سخنان شيخ آورده و نمونهاى از سبك گفتار و افكار او عرضه داشته است . در ضمن حكايات و شرح كرامات شيخ گاه نكتهها و يا ابيات و عباراتى افزون بر منقولات كتاب مقامات دارد كه مفيد و جالب است . متن اين دو كتاب را با يكديگر بايد سنجيد و در بحثى جداگانه اختلافات آن دو را باز نمود . داستان زير كه دربارهء آغاز جوانى شيخ و مهر ورزيدن او به « سر پوشيدهاى » عينا از زبان خود شيخ نقل گرديده نمونهاى خوب از فوائد خاص كتاب خلاصة المقامات است :
« پيش از توبهء من مرا دو واقعه افتاده است . در ابتداى پانزده سالگى مرا هوس كبك گرفتن بود ، كبك دوست داشتمى . چون بزرگتر شدم هوس غز [ ا ] در سر من افتاد . مادر و پدر و اقربا بر آن رضا ندادند و بسيار بگريستند ، و آن گريه و زارى ايشان هيچ بر دل من اثر نمىكرد . چون درانديشيدمى كه در غيبت من كبكان ضايع شوند و ايشان را كسى تيمار ندارد آن عزم بر بدل گشتى . و مادر و پدر و خويش و اقربا و ضياع و خانومان مىتوانستم [ ترك ] گفت و ترك آن كبكان نمىتوانستم گفت .
اين دوستى مرا از غزا بازداشت . و چون ازين سفر افتادم ، دلم دربند سرپوشيدهاى افتاد . دوستى به جايى كشيد كه مرا از همه كار بستد . قرب سه سال در نهان مىداشتم ،
مقامات ژنده پيل ( فارسى ) — صفحة 350
مساهمون: سديد الدين محمد غزنوى
ص٣٥٠