ره ندانند . زيرا كش نشناسند . و از آن نشناسند كش نبينند . كه آن سرّى است ميان عارف و حق كه هيچ مخلوقى بر آن مطلع نشود . كه تا حق را نشناسى او را ندانى . و دانستن او آنگه باشد كه عبور بر مقامات و سير در حالات و طيران در مكاشفات و حضور در مشاهدات پديد آيد . كه او آنجا بىاختيار او مكشوف شود .
زيرا كه آنجا مرد صاحب ديده شود . و او از ديده نتواند گريخت ، كه ديده ديدهء حق است و او اسير حق است .
و هر كه بدين جاى نرسد از او محتجب است ، كه آن مخدوع بر سر بازار دل نشيند ، و از عالم كشفيات استراق كند ، و از اسرار مشاهدات « 1 » استماع كند . از تو تا به دو دور است ، كه تو در عالم حسى و او نزد وسواس قهر است . صد هزار پرده است . چون به دو رسى ؟ كه تو بىديده و بىآلتى ، و ندانى تا تو آنجايى ، كه گرد حصن حق چه جولان مىكند ، و چه جوهرها مىبرد ، و چند ره به هم برمىآشوبد .
چنان كه روح مقدس را قوام صورت در الطاف بدوست ، همچنين قوام صورت در قهريات بدوست .
چنان كه حق تعالى فرمود :
فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها
( 91 / 8 ) آن حزب حق است و اين حزب باطل « 2 » .
أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
( 58 / 22 ) و
حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ
( 58 / 19 ) . و زمام هر دو حق دارد .
اگر خواهى كه مطيع تو شود ، تو مطيع حق شو تا زمام به دست تو دهد . و بدان كه روح نورى است از عالم لطف حق كه علم دارد و قدرت دارد ، و به همهء اوصاف و اخلاق حق موصوف است . نفس نه چنان است كه هر كه چنان داند كوتهديده است . كه نفس چيزى نيست
هامش
( 1 ) - ج ، د : مشاهده
( 2 ) - الف : شيطان