اگر صاحب ديده « 1 » و دقيق نظر باشد ، در حجب قهر حق را به حقيقت لطف بداند ، كه در وحدت « 2 » مشاهده در كشف قهر اهل عظمت را در عين سرمديت سطوات كبريا در سرّ فنا برد مشرق بقاء ايشان را قوىتر آيد .
كه حق در عين جان عارف « 3 » صد هزار مشارق دارد از قهر و لطف ، كه هر نفس در جان عارف از مشرق نو برآيد . گه از مشرق قهر و گه از مشرق لطف . چنان كه رب العالمين - جل جلاله - فرمود كه :
بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ
( 70 / 40 ) .
اگر هيچ دانى كه نفس چيست ، او نفس نفس است و نفس از آن نفس است كه او متجلى به صفات نفس است . اگرش بينى نفس نفس را بشناسى . تو آنگه به دو عارف شوى كه به همه اوصافش ببينى و آن يكى نفس است .
اگر كافر بداند كه كفر چيست موحد است . اگر صاحب نفس بداند كه نفس كيست نفس حق است .
اما آنچه فعل محرك است در تشابهات بايد كه از عيوب بدانند « 4 » ، كه از جملهء عيبهاى نفس يكى طاعت آموختن است ، تا مرد را در مهلكه ريا و سالوس و ناموس افكند ، تا سودا و ماليخوليا برش « 5 » غالب كند . يا خودپرست و بت پرستش كند ، يا مدعى و متكبرش « 6 » كند . يا فترت از ثقل عبوديت بر مرد افكند ، تا مرد را از عبادت بر دوام منقطع كند . و آن دقايقى چند است كه كبار مشايخ دانند .
و آن پريشان را در مكايد چندان دست است كه رهرو را به خدعت به بىرسمىها برآرد « 7 » و با او اغلب سخن از تأويل و رخص گويد .
و بايد كه آن را نخرند كه بلا و فترت از آن برخيزد . بيشترين عيبش استعمال رياست باشد ،
هامش
( 1 ) - د : ديد
( 2 ) - د : حدث
( 3 ) - د : ندارد
( 4 ) - الف ، ج : آن عيوب بداند
( 5 ) - الف : بر او
( 6 ) - الف ، ج : منكرش
( 7 ) - الف ، ج : درآورد