اى پسر سرّ نگاه دار و با برادران مگوى ، و اگر بگويى در جوارشان « 1 » امن و راحت مجوى ، هرك سرّ خود « 2 » آشكارا كند كار بر خود « 3 » دشخوار كند . اهل تحقيق گفتهاند :
« اذا تضايق صدرك « 4 » فصدر غيرك اضيق . » چون سرّ تو از صدر تو بيرون مىآيد ، در صدر ديگران كى « 5 » بپايد « 6 » .
درويشى به خانهء رابعه رفت [ 21 ب ] و سؤال كرد كى : پارهاى نانم بده كى گرسنهام و از درويشانم « 7 » . رابعه گفت : دروغ مگوى كى گرسنگى سرّى است از اسرار حق تعالى « 8 » ، آن را در سينهء مخلص نهد كى نگاه دارد ، نه در سينهء مفسدى كه بعرض گاه آرد .
موعظه « 9 » :
اى كسى كه اگر تبت مىآيد « 10 » مىخروشى ، آن سرّ حق است كى به من يزيد عرض دنيا مىفروشى ، چون « 11 » بشكر نكوشى و سر حق را به ستر و رضاى و صابرى « 12 » نپوشى . هرك امروز از سرّ حق پرده بردارد ، ترسم كه فردا بفعل او پوشيده نماند « 13 » .
پسر « 14 » حلاج را بردار كردند و از هر جانب « 15 » سنگسار كردند . اهل بغداد بهم برآمدند و مجمعى ساختند تا از حال او بحث « 16 » كنند . يكى برخاست روى بدان ائمهء شريعت و طريقت « 17 » آورد و گفت : بگوئيد تا اين مرد ملحد « 18 » بود و يا موحد بود ؟
همگنان « 19 » در توقف آمدند « 20 » . جنيد گفت : موحد بود . گفت : به حق كشتند يا به ناحق ؟
جنيد گفت : به حق كشتند « 21 » . آن « 22 » مرد « 23 » گفت : موحد را به حق چون كشتند « 24 » ؟
گفت : « نادى بسره فنادى برأسه « 25 » . » اين بنده بود و او « 26 » آفريننده بود ، اين از فرط
هامش
( 1 ) - ايشان
( 2 ) - خويش
( 3 ) - + صعب و
( 4 ) - + عن سرك
( 5 ) - چون
( 6 ) - + حكايت
( 7 ) - ندارد
( 8 ) - ندارد
( 9 ) - در متن : بيت ( ! )
( 10 ) - مىگيرذ
( 11 ) - ندارد
( 12 ) - ندارد
( 13 ) - ترسم كه فعل او فردا پرده ازو بردارد . حكايت
( 14 ) - منصور
( 15 ) - جوانب
( 16 ) - تجسس
( 17 ) - طريقت و شريعت
( 18 ) - ملحود
( 19 ) - همگان
( 20 ) - + شيخ
( 21 ) - ندارد
( 22 ) - ندارد
( 23 ) - ندارد
( 24 ) - كشند
( 25 ) - از « نادى . . . » ندارد
( 26 ) - آن