بود ، و آنك از دل مؤمنان « 1 » تابد ، ثواقب ملكى بود . آن [ 21 الف ] كواكب زينت كز « 2 » آسمان پيدا شود ، منظور نظر خلق بود . و آن ثواقب معرفت كز دل اهل ايمان پيدا شود « 3 » ، منظور نظر حق بود « 4 » ، و آن ماه فلكى از بهر معرفت ايام و ماه و سال بود ، و اين ماه ملكى از بهر عرفان اوصاف جمال و جلال بود . آن ماه فلكى چون برآيد ، از على به ثرى تابد و اين ماه ملكى چون برآيد ، از ثرى به على تابد . آن ماه فلكى به شب پيدا شود و بروز پنهان بود « 5 » ، و اين ماه ملكى از برج محبت برآيد ، ابدى تابان بود « 6 » .
شعر
چون ز برج سرّ عاشق سر برآرد نور ماه « 7 » * نور ماه آسمان گردد ز تاب او تباه
نور ماه آسمان از خور « 8 » همىيابد مدد * نور ماه « 9 » سرّ او يابد مدد از پادشاه
ماهتاب آسمانى گم شود در وقت روز * ماه سرّ عاشقان تابد همى در سال و ماه
خلق باشد در سپهر آن ماه را نظّارگى * وندرين مه كس نيارد جز ز حق كردن نگاه
نايد آفت سوى اين مه « 10 » از خسوف و از كسوف * و آن دگر را از خسوف آفت رسد گردد تباه
با خسوف است آن ازيرا كش فلك باشد مدار « 11 » * بىخسوف است اين « 12 » ازيرا كش ملك باشد پناه
هامش
( 1 ) - مؤمن
( 2 ) - كه از
( 3 ) - تابد
( 4 ) - شود
( 5 ) - شود
( 6 ) - شود
( 7 ) - ما
( 8 ) - در متن : خود
( 9 ) - ندارد
( 10 ) - نايد اين مه هيچ آفت
( 11 ) - مدد
( 12 ) - آن