از كردار شما در آتش فرقت مىسوزم ، شما نيز بدين زودى طمع عفو « 1 » مداريد ، يك چندى در آتش انتظار بسوزيد . برادران گريان پيش تخت يوسف شدند و سجود كردند و گفتند : آن كن كز « 2 » تو آيد « 3 » ، پدر را از دل برنمىآيد « 4 » كى آن كرده « 5 » از ما در گذارد « 6 » . يوسف دست برادران بگرفت و پيش پدر آورد « 7 » و به يكقدم بايستاد و گفت :
اى « 8 » پدر آن روز چه گفتى و امروز چه مىگويى ؟
« إِنَّ الشَّيْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ . »
« 1 - » آن روز « 9 » جرم فرزندان حوالت با شيطان « 10 » كردى و امروز گناه شيطان با فرزندان حوالت مىكنى . پس گفت : اى پدر جرمى كه با شيطان نهادى به خيانت « 11 » ايشان را « 12 » مدار ، آزارى كز فعل « 13 » ايشان در دل كردهاى به شفاعت من باز « 14 » بيرون آر . تو به حكم كرامت مىگويى « ان الشيطان » ، تا من به حكم موافقت مىگويم « 15 » « نزغ الشيطان « 16 » . »
نكته : يعقوب با صفت [ 22 ب ] بندگى گناهى كه در بدايت با شيطان حوالت كرد ، در نهايت « 17 » بدان عقوبت نكرد . ملك تعالى گناه مؤمنان « 18 » در دنيا با شيطان حوالت كرد « 19 » ، در « 20 » آخرت كى روا دارد كى بدان عقوبت كند . فرداى قيامت « 21 » سيّد اولين و آخرين « 22 » بعرض گاه آيد ، جماعتى را بيند از عاصيان بر سر دو راه بداشته و رقم عصيان بر نواصى « 23 » ايشان نگاشته ، چهرهء ايشان از كثرت عصيان رنگ اهل ايمان گذاشته ، به اميد شفاعت سيّد « 24 » ايستاده ، گردن افراشته و نظر در شفاعت او گماشته .
سيد « 25 » نگاه كند ، چون « 26 » بر چهرهء ايشان سيماى « 27 » اهل ايمان نبيند « 28 » ، خواهد كى
هامش
( 1 ) - ندارد
( 2 ) - كه از
( 3 ) - + چه اگر
( 4 ) - برنيايذ
( 5 ) - + ما
( 6 ) - + پس
( 7 ) - آمذ
( 8 ) - يا
( 9 ) - ندارد
( 10 ) - با شيطان حواله
( 11 ) - + از
( 12 ) - ندارد
( 13 ) - ندارد
( 14 ) - از دل
( 15 ) - گويم
( 16 ) - + بينى و بين اخوتى
( 17 ) - به نهايت
( 18 ) - مؤمن
( 19 ) - + پس
( 20 ) - + دار
( 21 ) - به قيامت
( 22 ) - + عليه الصلاة و السلام
( 23 ) - ناصيه
( 24 ) - صلوات اللّه و سلامه عليه
( 25 ) - صلى اللّه عليه و سلم
( 26 ) - ندارد
( 27 ) - سيما
( 28 ) - نهبيند
( 1 - ) سورهء يوسف / 5