الفصل التاسع من قصة يوسف « 1 »
فى قوله تعالى :
« لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى إِخْوَتِكَ
« 2 »
. »
« 1 - » قال الامام رضى اللّه عنه بلغنى باسناد صحيح عن النبى صلع « 3 » « قال استعينوا على حوائجكم بالكتمان فان كل ذى نعمة محسود « 4 » . » مصطفى صلع « 5 » گفت : چون روى « 6 » به راه « 7 » جستن حاجت آريد ، تا بتوانيد « 8 » از خلق پوشيده داريد ، زيرا كى همچنان كى پيراهنى را دامن و آستين « 9 » است ، هر مؤمنى را دوست و دشمنى « 10 » است . چون روى بصوب حاجت آريد « 11 » ، بايد كز « 12 » خلق پوشيده داريد « 13 » ، تا اگر نيابيد « 14 » دشمن خرّم نشود ، و اگر بيابيد « 15 » دوست حسد نبرد ، كه چون دشمن خرّم شود شماتت كند ، و چون دوست حسد برد ، عداوت كند « 16 » . نبينى « 17 » آنانك يوسف را برادر بودند و با او هم پدر « 18 » بودند « 19 » و هم خواب و هم خور بودند ، چون از سرّ او خبر يافتند در راه عداوت او بشتافتند ، هم حسد بردند و هم عداوت كردند . يعقوب عليه السلام « 20 » دانست كى در گشادن سرّ بر دوست و دشمن آفت بود ، و در طى آن رنج و مخافت بود ، از اينجا گفت :
« يا بُنَيَّ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى إِخْوَتِكَ . »
« 1 »
هامش
( 1 ) - عليه الصلاة و السلام
( 2 ) - + فيكيدوا لك كيدا
( 3 ) - صلى اللّه عليه و سلم
( 4 ) - حسود
( 5 ) - صلى اللّه عليه و سلم
( 6 ) - ندارد
( 7 ) - براى
( 8 ) - توانيد
( 9 ) - آستين و دامن
( 10 ) - دشمن
( 11 ) - آرى
( 12 ) - كه از
( 13 ) - دارى
( 14 ) - نيابى
( 15 ) - بيابى
( 16 ) - + پس عقل آن بود كه چون طلب حاجت كند سر خود را از خلق صيانت كند تا نه دشمنش صيانت كند و نه دوستش عداوة كند
( 17 ) - نهبينى
( 18 ) - ندارد
( 19 ) - ندارد
( 20 ) - صلوات اللّه عليه
( 1 - ) سورهء يوسف / 5