خوابها « 1 » همه اسرار ملكى است « 2 » ، نگر كى با برادران « 3 » نگويى ، نبايد كى طاقت حسد بردن و كيد ايشان ندارى . يوسف گفت : اى پدر « 4 » پيغامبران « 5 » و فرزند « 6 » پيغامبران « 7 » كيد كنند و از راه حق و حقيقت ميل كنند ؟ يعقوب گفت : « إِنَّ الشَّيْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ . » « 1 - » از پيغامبران « 8 » مكر « 9 » نيايد و لكن باشد كى شيطان ايشان را بمكر و غدر بيالايد ، كى شيطان منكرست و از وقت آدم باز عدوّ هر پيغمبر است .
نكته :
يعقوب كيد و حسد « 10 » از فرزندان نفى كرد و با شيطان « 11 » حواله كرد . گفت نه فعل ايشان بود « 12 » ، فعل شيطان بود ، و شيطان دشمن پيغامبران « 13 » بود . اين نه عجب كى يعقوب به حكم شفقت ابوّت « 14 » و پدرى « 15 » گناه « 16 » فرزندان را حوالت با شيطان « 17 » كرد ، آن « 18 » عجبتر « 19 » كى بندگان درين عالم دنيا نعمت حق مىخورند و طاعت غير مىدارند « 20 » . ادرار رزق او مىستانند و بر « 21 » درگاه مخلوقان « 22 » مىنشينند « 23 » . فرشتهاى « 24 » از عالم قربت خود در نگرد ايشان را به نزديك « 25 » ايشان « 26 » بيند ، گويد : بار خدايا اين بندگان بدين بىفرمانى و « 27 » در نهاد خود بدين بىسامانى « 28 » از آشنايانند يا از بيگانگاناند ؟ حق تعالى گويد « 29 » : ايشان همه در دايرهء عرفان و ايماناند ، بفعل ايشان منگريد كى اسير مكر و بلاى « 30 » شيطاناند . « إِنَّ الشَّيْطانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ . » « 2 - »
نكته :
چون يعقوب گناه فرزندان حوالت با شيطان « 31 » كرد در آن وقت كى فرزندان « 32 » گفتند « يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا . » « 3 - » يعقوب گفت : هشتاد سال است تا من