بيت
مائيم عياران و عياران مائيم * در ديدهء مشترى قدم مىسائيم
چرخ فلك و زهره ز هم بگشائيم * گر هيچ جز آن كند كه ما فرمائيم
ديگر كلمه آنست كه گويى « 1 » عندى . اين نيز هم « 2 » بوى زلّت دارد ، زيرا كى با گوينده « 3 » اضافت دارد « 4 » . گويد نزديك من قارون گفت
« إِنَّما أُوتِيتُهُ عَلى عِلْمٍ عِنْدِي . »
« 1 - » اين « 5 » چه « 6 » مراست از خزاين و مملكت نتيجهء آنست كى نزديك « 7 » منست از علم و حكمت .
« فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ . »
« 2 - » خطاب آمد كى : اى « 8 » جبريل او را با آن سراى او « 9 » و آن مماليك « 10 » و خزينهاى او به حكم اين دعوى ناسزاى او به زمين « 11 » فروبر تا بداند « 12 » كى آنجا كى سراپردهء قدس « 13 » جلال من « 14 » باشد ، روا نباشد كى ديگرى را در عالم منيّت انجمن باشد .
و ديگر كلمه گفتن انا ، يعنى من « 15 » . بنده را گفتن اين نشايد كى ازو « 16 » بوى زوال و قطيعت « 17 » آيد « 18 » . ابليس گفت : انا . از آن الف انانيت آتش غيرت برافروخت ، هفتصد هزارساله طاعت و عبادت او را « 19 » بسوخت . خطاب آمد كى : اى موسم داغ لعنت بدرود كن اين جوار قربت من . گفتم كى من ، تو در مقابلهء گفتن « 20 » من ، مىگويى من .
دور شو از من « 21 » اى سوخته خرمن ، تا من باشم و من .
حكايت
در شهر مرو زاهدى بود بر سر « 22 » كوهى صومعهاى ساخته بود « 23 » و از خلق
هامش
( 1 ) - در متن : گوى
( 2 ) - ندارد
( 3 ) - به گوينده
( 4 ) - + يعنى
( 5 ) - گفت اين
( 6 ) - كه
( 7 ) - پيش
( 8 ) - يا
( 9 ) - ندارد
( 10 ) - ممالك
( 11 ) - بر زمين
( 12 ) - بدانند
( 13 ) - ندارد
( 14 ) - كبريا
( 15 ) - ندارد
( 16 ) - از وى
( 17 ) - قطعيت
( 18 ) - + از بهر آنك
( 19 ) - وى را
( 20 ) - گفت
( 21 ) - منى
( 22 ) - ندارد
( 23 ) - ندارد .
( 1 - ) سورهء قصص / 78
( 2 - ) - سورهء قصص / 81