ينظر فيه اعطى ثواب الاولياء ، و من قرأ القرآن عن ظهر القلب اعطى ثواب الانبياء . » هرك قرآن خواند از مصحف ، او را ثواب اوليا بدهند « 1 » و هرك قرآن خواند از حفظ « 2 » و از بر ، او را ثواب انبيا بدهند « 3 » .
[ حكايت ]
حفص بن عياض « 4 » گويد « 5 » : مرا همسايهاى بود فاسق و نابكار ، و خلق از همسايگى « 6 » او در رنج و تعب « 7 » بسيار . از دنيا بيرون شد . شبى او را بخواب ديدم بر هيئتى « 8 » و صورتى نيكوحلّهاى « 9 » در تن و عمامهاى بر سر . او را گفتم : اى مرد فاسق ، اين مرتبت « 10 » به چه يافتى ؟ مرا گفت : خاموش باش كى آنكس كى خوانندهء قرآن باشد « 11 » ، او نه اهل فسق و عصيان باشد « 12 » . گفتم : تو قرآن را « 13 » جمله دانى ؟
گفت : نه ، دو سورت دانستم : سورت الدخان « 14 » و سورت يس ، به سورت الدخان « 15 » از دود « 16 » دوزخ و آفت آن « 17 » برستم و به سورت يس بجوار قرب حضرت رحمن « 18 » پيوستم . چون « 19 » از دو سورت چندين تأثير سعادت پيدا شود « 20 » بنگر تا فردا از جوامع ديگر سورتها چه دولت آشكارا شود .
حكايت « 21 »
ابن سماك گويد : هرك او خوانندهء قرآن بود ، فرداى قيامت در درجه ، او « 22 » برابر پيغمبران « 23 » بود . گفتند « 24 » : به چه حجت ترا اين معلوم شد « 25 » ؟ گفت : استاد خود را بخواب ديدم در قبّهء خضرا « 26 » نشسته از زمرد سبز « 27 » ، حلّهاى در تن ، تاجى مكلّل بياقوت و جواهر بر سر . از او پرسيدم كى به چه رسيدى بدينچ رسيدى ؟ [ 7 ب ]
هامش
( 1 ) - دهند
( 2 ) - ندارد
( 3 ) - دهند
( 4 ) - متن : عباث
( 5 ) - + كه
( 6 ) - مجاورت
( 7 ) - تعب و رنج
( 8 ) - هيئتى
( 9 ) - « صورتى نيكو » ندارد
( 10 ) - مرتبه
( 11 ) - بود
( 12 ) - بود
( 13 ) - ندارد
( 14 ) - دخان
( 15 ) - دخان
( 16 ) - ندارد
( 17 ) - او
( 18 ) - حق
( 19 ) - متن ندارد
( 20 ) - شد
( 21 ) - « حكايت » ندارد
( 22 ) - ندارد
( 23 ) - پيغامبران
( 24 ) - گفتم
( 25 ) - گشت
( 26 ) - در متن :
خضرا سبز
( 27 ) - ندارد