با من اگرت ميل نمىخواهد بود * عمرم همه شد بگو كه كى خواهد بود [ 94 ب ]
حكايت
بايزيد بسطامى رحمة اللّه عليه گويد « 1 » در مناجات خويش « 2 » : « الهى ان « 3 » ادخلتنى النار اخمدتها « 4 » بنورك و ان ادخلتنى الجنة احرقتها بنارك « 5 » . » گفت « 6 » اگر در دوزخم كنى ، يك ذره از « 7 » عرفان جمال « 8 » تو پيدا كنم ، تا دوزخ بر دوزخيان بر شكل فردوس برين شود . و اگر « 9 » مرا در بهشت فرود آرى « 10 » ، يك شرر « 11 » از آتشكدهء عشق تو رها كنم « 12 » ، بهشت بر بهشتيان بر مثال دوزخ و سجين شود . گفتند :
يا بايزيد دوزخ مىنخواهى « 13 » ، و با بهشت كى مستقرّ « 14 » اهل سعادت است « 15 » مى نسازى « 16 » ، پس چه مىخواهى ؟ گفت : در دنيا عشق او مىخواهم ، و در عقبى وصل او « 17 » ، دوزخيان را گو در دوزخ مىسوزيد ، و بهشتيان را گو در بهشت « 18 » مىنازيد كى ما را از آتش دوزخ ، آتش مهر « 19 » او تمام است . و از نعمت بهشت ، ما را وصال « 20 » او تمام « 21 » .
بيت
آتش بزنم بسوزم اين مذهب خويش « 22 » * عشقت بنهم بجاى مذهب در پيش
تا كى دارم راز نهان در دل خويش * مقصود رهى تويى نه دين است و نه كيش
هامش
( 1 ) - « رحمة اللّه عليه گويد » ندارد
( 2 ) - + گفت
( 3 ) - متن ندارد
( 4 ) - متن :
اجملتها
( 5 ) - متن : بنورك
( 6 ) - + بار خدايا
( 7 ) - + نور جمال
( 8 ) - ندارد
( 9 ) - + در بهشتم كنى
( 10 ) - از « مرا در بهشت . . . » ندارد
( 11 ) - + آتش
( 12 ) - + تا
( 13 ) - مىخواهى
( 14 ) - + اهل شقاوت و
( 15 ) - + گفت نه اين و نه آن گفتند
( 16 ) - « مىنسازى » ندارد
( 17 ) - + مىخواهم
( 18 ) - + مىسازيد و
( 19 ) - عشق
( 20 ) - لذت وصل
( 21 ) - + است
( 22 ) - خوكيش