به يكلحظه موافقت حلال گشت . بهشت بر دوستان حلال است و دوزخ بر دوستان حرام است ، و بنده پنجاه سال است تا « 1 » راه موافقت مىرود ، رهنى كى حرام است به يكنفس موافقت مى حلال گردد . بهشتى كى حلال است با هفتادساله موافقت به يك مخالفت بر بنده كى حرام گردد ، و دوزخ به دو كى حلال شود . اين كى گفتيم استباق رمى است .
« 2 » استباق الباب مر يوسف را بود . قوله « 3 » :
« وَ اسْتَبَقَا الْبابَ وَ قَدَّتْ قَمِيصَهُ . »
« 1 » چون زليخا بيوسف قصد بدى كرد يوسف بتأسف قصد در كرد ، درها بسته بود . چون يوسف در گريختن آمد ، درها در گشادن آمد . زليخا از پس درآمد ، پيراهن او را بگرفت و باز پس كشيد ، يوسف از دست « 4 » رسته شد و لكن پيراهنش دريده شد ، هر - دوان از خانه بيرون دويدند . عزيز بر در خانه بديدند « 5 » ، عزيز « 6 » چون اثر تهمت بر ايشان بديد گفت : شما را چه رسيده است « 7 » ؟ و رنگ شما از بهر چه گرديده است ؟ « 8 » زليخا پيشدستى كرد « 9 » :
« قالَتْ ما جَزاءُ مَنْ أَرادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً »
« 1 - »
لطيفه :
يوسف در آن خانه تنها بود و اسير كيد زليخا بود ، و درها برو « 10 » بسته بود در كار خود درمانده بود ، گفت : بار خدايا زليخا آراسته است با نفس و هواى خود چون ستيزم ؟ و درها بسته است از وى « 11 » چون گريزم ؟ خطاب آمد اين همه درماندگى چيست ؟ از تو يك « 12 » قدم در راه صدق نهادن و از من اين همه بندها گشادن .
همچنين بنده در راه فسق و طغيان شود و غريق درياى عصيان شود ، در كار خود درماند و گويد : بار خدايا بدينسان كى منم مرا « 13 » به ساحت قبول تو راه كى باشد ؟ و در جوار
هامش
( 1 ) - + در
( 2 ) - + اما
( 3 ) - + تعالى
( 4 ) - + او
( 5 ) - ديدند
( 6 ) - ندارد
( 7 ) - رسيد
( 8 ) - گرديد
( 9 ) - + و جرم خود را پنهان كرد
( 10 ) - به دو
( 11 ) - از آفت او
( 12 ) - ندارد
( 13 ) - ندارد
( 1 - ) سورهء يوسف / 25