استباق الرمى آنست كى برادران يوسف در باب كيد خود آن را بهانه ساختند قوله :
« إِنَّا ذَهَبْنا نَسْتَبِقُ . »
« 1 - » الآية بترجمتها يقول . آن چه سبب بود كى تير انداختن را بهانه ساختند تا توانند كى به حجّت جواب پدر دهند ، تا اگر پدر « 1 » گويد « 2 » بچه كار بايستى كى ازو مشغول گشتيد تا گرگ قصد او كرد ، ايشان جواب دهند كى اگر با « 3 » برادر « 4 » يارى بايستنى « 5 » است تير انداختن نيز « 6 » دانستنى است . [ 78 الف ] چنانك برادر يار و معين است ، تير انداختن نيز از مصالح دين است . هر گروى كى به نرد برند بشريعت حرام است ، و آنك به تير انداختن برند « 7 » حلال است « 8 » ، زيرا كى آن قمار است و قمار از اعمال شيطان است « 9 » . قوله « 10 » :
« رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ . »
« 2 - » و تير انداختن از ادب است و ادب فرمودهء پيغمبر است « 11 » . قال عليه السلم « 12 » : « اذا لهوتم فالهوا بالرمى . » الخبر . نرد باختن راه مخالفت است « 13 » : « من لعب بالنّرد شير فكانما غمس يده لحم الخنزير و دمه . » و تير انداختن راه موافقت است « 14 » : « يدل [ قوله ] عليه السلم لسعد : ارم سعد فداؤك ابى و امى . » چنانستى كى مىگويد مال برادر ملك اوست اگر « 15 » بندب نرد « 16 » برى در راه مخالفت قمار است ، و اگر به « 17 » تير انداختن برى در راه موافقت است حلال است . تا عالميان بدانند كى حلال و حرام نه وصف و نعمت مالست ، بلك امر و نهى خالق ذو الجلال است .
لطيفه :
نرد « 18 » گرو باختن در شريعت حرام است « 19 » و تير انداختن حلال « 20 » ، و لكن
هامش
( 1 ) - ندارد
( 2 ) - پدر ايشان را كه برادرتان نگه مىبايست داشتن
( 3 ) - ندارد
( 4 ) - + نگه داشتنى
( 5 ) - « بايستى » ندارد
( 6 ) - + كار
( 7 ) - بود
( 8 ) - بود
( 9 ) - بود
( 10 ) - + تعالى
( 11 ) - پيغمبرانست
( 12 ) - « قال عليه السلم » ندارد
( 13 ) - + قوله عليه الصلاة و السلم
( 14 ) - + قوله عليه الصلاة و السلم
( 15 ) - + به نذر
( 16 ) - « بندب نرد » ندارد
( 17 ) - + ندب
( 18 ) - ندارد
( 19 ) - بود
( 20 ) - « تير انداختن حلال » ندارد
( 1 - ) سورهء يوسف / 17
( 2 - ) سورهء مائده / 92