سيم : گفتيم كى « 1 » منافقان قصد ايذاى رسول « 2 » كردند و به مقصود خود « 3 » نرسيدند .
قوله « 4 » :
« وَ هَمُّوا بِإِخْراجِ الرَّسُولِ . »
« 1 - » و آن چنان بود كى مصطفى عليه السلم « 5 » در مسجد نشسته بود و ياران در پيش او . گفت « 6 » : اى جمع مؤمنان هم اكنون يكى از منافقان بر شما راه كند « 7 » و به ديدهء شيطان در شما نگاه كند . در ساعت مردى درآمد سرخ موى و ازرق چشم . سيد « 8 » او را گفت : « 9 » كى برملا قدم در ميان « 10 » ما مىنهى و در خلا ما را « 11 » دشنام مىدهى ؟ او گفت : به خداى كى هرگز ترا « 12 » دشنام ندادهام « 13 » و به تو بد نخواستهام و به باطن همچنان بودم كى به ظاهر بودم . رسول صلع « 14 » گفت : خلاف مىگويى ، دشنام دادى و به باطن بخلاف ظاهر « 15 » بودى و سوگند به دروغ خوردى « 16 » . در ساعت جبرئيل « 17 » آمد و آيت آورد :
« يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا
« 18 »
. »
« 2 - » يا سيد « 19 » دشنام داد و كلمهء كفر « 20 » و نفاق ورزيد و بازخواست كى بدى كند ، و لكن من آن بدى برو گماشتم و ترا از آفت او نگاه « 21 » داشتم . قوله تعالى :
« وَ هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا . »
« 2 » چنانستى كى مىگويد « 22 » جهودان بقتل « 23 » بشتافتند مقصود خود نيافتند ، منافقان به بدى تو بشتافتند و مقصود خود نيافتند .
چرا ؟ زيرا كى بردارنده من بودم « 24 » . فرا نمود آن را كى من بردارم و نگاه دارم « 25 » به كس « 26 » وانگذارم .
نكته :
محمد « 27 » كى پيغامگزار من بود برداشتمش ، به دشمنان باز نگذاشتم .
هامش
( 1 ) - « گفتيم كه » ندارد
( 2 ) - + عليه الصلاة و السلم
( 3 ) - خويش
( 4 ) - + تعالى
( 5 ) - صلى اللّه عليه و سلم
( 6 ) - + صلى اللّه عليه و سلم
( 7 ) - بگذرد
( 8 ) - + عليه - الصلاة و السلم
( 9 ) - + چونست
( 10 ) - « در ميان » ندارد
( 11 ) - + و ياران مرا
( 12 ) - + و ياران ترا
( 13 ) - ندادم
( 14 ) - عليه الصلاة و السلم
( 15 ) - راه
( 16 ) - مىخورى
( 17 ) - + امين از حضرت رب العالمين
( 18 ) - + و لقد قالوا كلمة الكفر و كفروا بعد اسلامهم
( 19 ) - + آن منافق ناموافق
( 20 ) - + گفت
( 21 ) - نگه
( 22 ) - در متن : مىگويدى
( 23 ) - + تو
( 24 ) - + و نگهدارنده من بودم
( 25 ) - « و نگاه دارم » ندارد
( 26 ) - به كسى
( 27 ) - + صلى اللّه عليه و سلم
( 1 - ) سورهء توبه / 13
( 2 - ) سورهء توبه / 75