و جوانى نيست ، ميلت « 1 » به لذّت و عيش و كامرانى نيست ؟ « 2 » چون اين سخن بشنيد و حسن جمال او مىديد ، در كام « 3 » رام « 4 » گشت . شيطان درآمد و دست هر دو « 5 » در گردن يكديگر « 6 » نهاد و هر دو را فراهم آورد . چون يوسف نزديك رسيد ، شهوت جوانان بر او غالب شد « 7 » . دست خود بر بند شلوار برد « 8 » و هفت گره برو « 9 » زده بود ، در گشادن گرفت . بهر گرهى كى مىگشادى آيتى [ 76 الف ] بدل او درآمدى . گره اول بگشاد به دلش درآمد .
« قَدْ يَعْلَمُ ما أَنْتُمْ عَلَيْهِ . »
ساعتى صبر كرد شهوتش « 10 » غالب شد ، گرهى ديگر بگشاد به دلش درآمد :
« وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى . »
ساعتى تأخير « 11 » كرد شهوتش غالب « 12 » شد ، گرهى ديگر بگشاد به دلش درآمد :
« أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرى . »
ساعتى صبر كرد شهوتش غالب « 13 » شد ، گرهى ديگر بگشاد به دلش درآمد :
« وَ اتَّقُوا يَوْماً تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللَّهِ . »
ساعتى صبر كرد شهوتش غالب « 14 » شد ، گرهى ديگر بگشاد به دلش درآمد :
« يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ . »
ساعتى صبر كرد شهوتش غالبتر شد ، گرهى ديگر بگشاد به دلش درآمد :
« فَكَيْفَ إِذا جَمَعْناهُمْ لِيَوْمٍ لا رَيْبَ فِيهِ . »
« 15 »
ابن عباس گويد : هفت گره بگشاد و همچنان بنشست كى مردان در وقت خلوت و گاه ارادت صحبت بنشينند . از حضرت جبروت جبرئيل امين را خطاب آمد « 16 » :
« ادرك حبيبى . » اى امين حضرت بشتاب و آن دوست مرا « 17 » درياب . جبرئيل امين بيامد و دست به سينهء او فروآورد . آن شهوت او را از منفك « 18 » خود بگردانيد و بسر انگشتان او بيرون آمد . اينست كى ملك تعالى گويد « 19 » :
« لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ . »
« 1 - »
هامش
( 1 ) - ميل
( 2 ) - + يوسف
( 3 ) - كار
( 4 ) - نرم
( 5 ) - « هر دو » ندارد
( 6 ) - هر دو
( 7 ) - گشت
( 8 ) - كرد
( 9 ) - « برو » ندارد
( 10 ) - شهوت
( 11 ) - صبر
( 12 ) - غالبتر
( 13 ) - غالبتر
( 14 ) - غالبتر
( 15 ) - + ساعتى صبر كرد شهوتش غالب شد گرهى ديگر بگشاد به دلش درآمد و ان عليكم لحافظين كراما كاتبين يعلمون ما تفعلون
( 16 ) - + كه
( 17 ) - ما را
( 18 ) - منفذ
( 19 ) - مىگويد
( 1 - ) سورهء يوسف / 24