از سندس و استبرق و ديباى منقّش * پوشيده ار آنجا « 1 » كى تو گفتى كى يحلّون
باقى شده جاويد بدان « 2 » دار بقا در * پس يافته ديدار خداوند همه كون
الفصل الثامن و العشرون من قصة يوسف عليه السلم
فى قوله تعالى :
« عَسى أَنْ يَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً . »
« 1 - » قال الامام رضى اللّه عنه : « تفرّس ثلاثة فى ثلاثة فاصاب « 3 » فراستهم « 4 » . » سه كس فراست نمودند در حق سه كس ، آن فراست ايشان حقيقت شد ، و ظنّ ايشان بصواب و راه « 5 » اصابت شد .
اول : دختر شعيب در باب موسى فراست نمود و ظنّ امانت برد ، آن ظنّ او حقيقتى شد ، تا امين وحى درگاه عزت شد ،
« وَ أَوْحَيْنا إِلى مُوسى وَ أَخِيهِ . »
« 2 - » « 6 » [ 65 ب ] .
دوم : ابو بكر در باب عمر رضى اللّه عنهما « 7 » بعدل فراست نمود ، آن ظنّ او حقيقت شد ، كل احوال « 8 » عالم بعدل عمر موصوف استقامت شد . در آن ساعت كى جنازهء او را « 9 » نهاده بودند و آن پرده « 10 » بر روى او دركشيده و آن صحيفهء قضاء او در زير دست او نهاده بودند « 11 » ، على مرتضى « 12 » گفت : مرا از ممالك دنيا به هيچ « 13 » آرزوى نيست ، الا
هامش
( 1 ) - آراسته چنان كه
( 2 ) - در ان
( 3 ) - فاصابت
( 4 ) - + فى كذلك
( 5 ) - بصوب راه
( 6 ) - + و شايستهء تكلم و صفوت شد
( 7 ) - « رضى اللّه عنهما » ندارد
( 8 ) - « احوال » ندارد
( 9 ) - ندارد
( 10 ) - بردجه
( 11 ) - ندارد
( 12 ) - و فى رضى اللّه عنه
( 13 ) - + چيز
( 1 - ) سورهء يوسف / 21
( 2 - ) سورهء يونس / 87