بود : « قلب المؤمن مرآة نظر الرحمن . » و قيل « 1 » : تن از آن خريد « 2 » كى دانست كى شيطان « 3 » گرو كند . و دل نخريد كى دانست كى شيطان برو هيچ مسلط نباشد .
فردا كى بنده در عرصات قيامت آيد ، شيطان دامن او بگيرد « 4 » گويد : بار خدايا اين تن « 5 » در گرو من است ، [ 65 الف ] بگو تا به من « 6 » به دوزخ آيد . ملك تعالى گويد : پيش از آنك در گرو تو بود « 7 » در بيع من آمده « 8 » است ، گرو پس « 9 » بيع درست نباشد . قوله : « 10 »
« اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ . »
« 1 - »
اشارت :
كسى كى چيزى فروشد ، از براى حاجت فروشد يا از براى سيرى و سآمت فروشد . و ملك تعالى « 11 » را به هيچچيزى حاجت نيست ، و از هيچ چيزى سيرى و سآمت نيست . پس گفت « 12 » : تن ترا به بهشت خريدهام « 13 » ، و بهشت را به تو فروختهام « 14 » ، تا بدانى كى اين معاملت از براى مصلحت تو كردم ، نه از براى « 15 » ضرورت حاجت خود « 16 » .
و قيل « 17 » : دل « 18 » را نخريد زيرا كى قدرت بر تسليم « 19 » ، شرط صحت عقدست ، و بنده بر تسليم آن « 20 » قادر نباشد « 21 » . و هرچ بنده بر تسليم آن قادر نباشد بيع آن درست نباشد « 22 » ، « كالطير فى الهوى و السمك فى الماء . » دل در نهاد خود مانند آن مرغ هواست « 23 » و ماهى در دريا . و مرغ در هواى بر يك جاى نهايستد « 24 » ، ساعتى قصد نشيب « 25 » كند و ساعتى قصد بالا كند . دل در آشيان « 26 » مؤمن « 27 » بر يك جاى نهايستد « 28 » ؛ ساعتى قصد
هامش
( 1 ) - گفتهاند
( 2 ) - بخريد
( 3 ) - + بدان مسلط بود و بنده را در حرص بازار دنيا بشيطان
( 4 ) - گيرد
( 5 ) - ندارد
( 6 ) - با ما
( 7 ) - آمد
( 8 ) - بوده است
( 9 ) - + از
( 10 ) - + تعالى : « ان اللّه
( 11 ) - مالك را
( 12 ) - ندارد
( 13 ) - بخريدم
( 14 ) - فروختم
( 15 ) - بهر
( 16 ) - + كردم
( 17 ) - و نيز گفتهاند
( 18 ) - در متن : دل
( 19 ) - بتسليم
( 20 ) - دل
( 21 ) - نيست
( 22 ) - باطل باشد
( 23 ) - + يا بر مثال
( 24 ) - نباشد
( 25 ) - زير
( 26 ) - + نهاد خويش
( 27 ) - ندارد
( 28 ) - نباشد
( 1 - ) سورهء توبه / 111