به دو عبرت « 1 » كردمى ، تا به ساحل وصلت تو رسيدمى ، كى دل را در هجده « 2 » هزار عالم جز با تو « 3 » الفت نيست و نخواهد بود « 4 » .
بيت
عشقست همى ز حسن تو حاصل من * گويى كه به مهر تو سرشته « 5 » گل من
هر چند همى نگه كنم در دل خويش « 6 » * جز ديدن تو نخواست « 7 » مسكين دل من
عزيزا « 8 » ، مپندار كى اشتياق همه بنده راست . بجلال « 9 » و قدر او كى اشتياق جبّار « 10 » بنده وفادار را « 11 » ، هزار بار بيشتر است از اشتياق بنده به آفريننده .
پادشاه عالم « 12 » به داود عليه السلام وحى كرد « 13 » : « ألا طال شوق الابرار الى لقائى فانى « 14 » اليهم لاشد منهم « 15 » شوقا . » گفت يا داود پيغام ما به عاشقان جمال ما بر « 16 » و بگوى « 17 » : مپنداريد كى مشتاق ما شماييد كى جويان ماييد ، به عزت و جلال من كى ما كى آفريدگاريم كون و مكان « 18 » را ، به عاشقان ازيشان مشتاقتريم .
اشتياق حق بدان مثال مپندار كى اشتياق بنده باشد ، اشتياق بنده بحسن « 19 » و دل باشد و اشتياق خداوند « 20 » ترحم و تلطف باشد ، اشتياق بنده اهتياج سينه و تحرك شهوت باشد ، و اشتياق حق بفضل و رحمت باشد ، اشتياق بنده هيجان وصال باشد ، اشتياق حق فوران لطف و عرض جمال باشد .
در خبر « 21 » مىآيد كى چون دل عاشقى از تف عشق بسوزد و از آن وصل در
هامش
( 1 ) - عبور
( 2 ) - هشده
( 3 ) - + با هيچ چيز الفت نبستمى
( 4 ) - از « الفت نيست . . . » ندارد
( 5 ) - در متن : سرشتند
( 6 ) - من
( 7 ) - همىنخواهد
( 8 ) - عزيز من
( 9 ) - به حق جلال
( 10 ) - + جل جلاله بدان
( 11 ) - ندارد
( 12 ) - + تعالى و تقدس وحى كرد
( 13 ) - « وحى كرد » ندارد
( 14 ) - انى الى لقائهم
( 15 ) - ندارد
( 16 ) - رسان
( 17 ) - « و بگوى » ندارد
( 18 ) - كشوريم
( 19 ) - تحير
( 20 ) - حق
( 21 ) - « در خبر » ندارد