همه چيزها برتر بود .
« 1 » آوردهاند كى چون سيد صلواتاللهعليه و على آله و سلم « 2 » ، شب معراج بدانجا رسيد كى كل مخلوقات در تحت قدم او آوردند ، و از « 3 » سراپردهء جبروت خطاب آمد « 4 » :
« انا و انت ما دوننا خلقت لأجلك . » سيد جواب داد كى « انا و انت ما دوننا تركت « 5 » لأجلك . » خطاب آمد كى يا محمد « 6 » ما خواستيم كى همت ترا بر مقربان ملأ اعلى جلوه كنيم ، « 7 » در عالم علوى « 8 » اين همت مقيم گشتى ، كس قيمت تو نداند « 9 » « أ لم يجدك يتيما فآوى . » « 10 »
ابو على دقاق گويد كه يوسف را چون بفروختند ، جمال ظاهرش فروختند « 11 » و اگر جمال باطنش فروختندى « 12 » ، همه عالم بهاى « 13 » آن جمال برنيامدى . و از بهر آن فروختند كى او بحسن صورت خود غرّه گشته بود « 14 » . با وى گفتند هرك بستهء « 15 » صورت باشد ، در بازار عرض دنيا بىقيمت باشد . گفتيم كى قيمت هر كسى برابر همت او بود « 16 » .
حكايت
يكى از ملوك « 17 » خراسان ، دخترى را از « 18 » ملوكان بخواست و عقد ببست « 19 » ، و سالها در انتظار بود تا برگ جهاز دختر راست كردند « 20 » . پس دختر را بفرستاد با جهاز بسيار ، دويست « 21 » تا اشتران در زير رخت او بود ، با « 22 » صد غلام و صد كنيزك ترك « 23 » با آن جهاز برنشسته « 24 » . باران اشتران « 25 » همه توزى و ديباى « 26 » رومى ،
هامش
( 1 ) - + خبر
( 2 ) - صلى اللّه عليه و سلم
( 3 ) - + وراء
( 4 ) - + كه يا محمد
( 5 ) - نزلت
( 6 ) - « خطاب آمد كه يا محمد » ندارد
( 7 ) - + يا سيد چون
( 8 ) - علو
( 9 ) - + كه از قيمت يتيم گشتى
( 10 ) - + بيتچون در اگر يتيم شد بيش بود بهاى او * زانك خرد فزون نهد در يتيم را بها( 11 ) - بفروختند
( 12 ) - بفروختندى
( 13 ) - به بها
( 14 ) - گشت
( 15 ) - + حسن
( 16 ) - + در آن ساعت يوسف مشغول صورت بود نه مشغول سيرت
( 17 ) - در متن : ملوكى
( 18 ) - + آن ملكى از ملوك پارس
( 19 ) - ببستند
( 20 ) - كنند
( 21 ) - + شتر در بنه آن جهاز
( 22 ) - از « تا اشتران . . » ندارد
( 23 ) - + با او برنشستند
( 24 ) - « با آن جهاز برنشسته » ندارد
( 25 ) - شتران
( 26 ) - ديباهاى