منتظر سود و زيان باشد ، و فرشتگان « 1 » رحمت و عذاب « 2 » چپ و راست « 3 » منتظر امر خداوند « 4 » باشد « 5 » . بنده در آن حال سكرات رهين درد و حيرت ، مىنالد . پادشاه « 6 » عالم در آن ساعت حجاب جلال بردارد و به سرّ او تجلى كند ، و گويد : « عبدى كيف انت ؟ » بندهء بيچاره با « 7 » من بگو تا چونى « 8 » ؟ فرشتگان به حكم غيرت گويند : پادشاها اين بنده از درگاه « 9 » گريخته است ، و آب روى خود بجمله ريخته است ، و كردار نيك و بد بهم برآميخته « 10 » ، دوست را بدرود « 11 » كرده « 12 » و در دشمن « 13 » آويخته « 14 » ، درين ساعت كشتى او بغرقه گاه رسيده ، بدين همه لطف « 15 » او را عيادت « 16 » مىكنى و مىگويى كى بندهء من « 17 » چونى ؟ از حضرت جلال خطاب آيد : ملايكتى زبان اعتراض در كام كشيد كى اين بنده اگر چه عاصيست و غريق درياى معاصيست « 18 » ، پنجاه سال « 19 » بر بساط امر « 20 » و توحيد با من « 21 » مىگفت : ملكا بىچونى عجبتان مىآيد « 22 » اگر در ميان اين همه درد و محنت ، من او را بپرسم و گويم بندهء من چونى « 23 » ؟
بىچون توام تو گو كى با من چونى * مفلس شدهاى ز مهر يا قارونى ؟
من مهر ترا ز قلب بيرون نكنم * گرچه تو ز كوى مهر ما بيرونى
هامش
( 1 ) - فريشتگان
( 2 ) - + از جانب راست و چپ درآمده
( 3 ) - « چپ و راست » ندارد
( 4 ) - + جهان
( 5 ) - باشند
( 6 ) - + جل جلاله
( 7 ) - ندارد
( 8 ) - چگونهاى
( 9 ) - + تو
( 10 ) - آميخته است
( 11 ) - دور
( 12 ) - كرده است
( 13 ) - به دشمن
( 14 ) - درآويخته است
( 15 ) - ندارد
( 16 ) - + لطف و كرم
( 17 ) - « بندهء من » ندارد
( 18 ) - + آخر
( 19 ) - + كموبيش
( 20 ) - عبوديت
( 21 ) - و ايمان
( 22 ) - مىشكفتتان آيد
( 23 ) - + بيت