تسلمت « 1 » . » در بدايت اين سهو ترا افتاد ، « 2 » تو فرزند را بما سپردى نه مادر را ، ما پروردنى بپرورديم ، و سپردنى بسپرديم « 3 » تا بدانى كى آنچ به حق سپارى ، حاضر بود و آنچ بخلق سپارى ، ضايع بود .
يعقوب يوسف را به فرزندان سپرد ، از چشم او غايب شد ، و حيرت بر سرى .
ابن يامين را پس از آن به رحمن سپرد
« فَاللَّهُ خَيْرٌ حافِظاً . »
در پيش چشم او حاضر شد و يوسف زيادت بر سرى . « 4 » چون يعقوب دست يوسف گرفت و به فرزندان داد « 5 » ، با هر يكى عهدى بكرد در نيكوداشت « 6 » ، و ايشان يك يك « 7 » يوسف را در نواختى « 8 » تا در نظر پدر بودند . چون از « 9 » نظر چشم « 10 » پدر در گذشتند « 11 » ، آن نواختن به انداختن بدل شد . يكى تپانچه « 12 » به رويش « 13 » مىزد و يكى مشت بر سرش مىكوفت ، « 14 » يكى سنگ مىانداخت « 15 » و يكى مويش مىكند .
اشارت :
حال بنده با خداوند همچنين بود « 16 » . بنده تا در نظر قبول خداوند بود ، فرشته او را « 17 » مىنوازد و رضوانش برگ مىسازد . بهشت در صحبت او مىآويزد ، دوزخ از سياست او مىگريزد . العياذ باللّه ، چون از نظر قبول خداوند بيفتد « 18 » ، بخت بد خرمن اميدش بباد بر دهد « 19 » ، بهشتش مىاندازد « 20 » و دوزخش مىسوزد ، زبانيهاش « 21 » مىكشد و مالكش مىكشد « 22 » .
اشارت :
اى يوسف از حدّ ديدار چشم « 23 » پدر درمگذر كى « 24 » بند و چاه است .
اى مؤمن از حدّ فرمان خالق اكبر درمگذر كى دوزخ بر راه است . « 25 »
هامش
( 1 ) - و سلمت
( 2 ) - « اين سهو ترا افتاد » ندارد
( 3 ) - واسپرديم
( 4 ) - + قصه
( 5 ) - سپرد
( 6 ) - نيك داشتن
( 7 ) - « يك يك » ندارد
( 8 ) - نواختن گرفتند
( 9 ) - + ديدار
( 10 ) - ندارد
( 11 ) - برگذشت
( 12 ) - طپانچه
( 13 ) - بر رويش
( 14 ) - + و يكى به لگد مىانداختى
( 15 ) - سنگش مىانداختى
( 16 ) - باشد
( 17 ) - فريشتهاش
( 18 ) - بيفتاد
( 19 ) - برداد
( 20 ) - مىتازد
( 21 ) - در متن :
زبانيش
( 22 ) - مىبرد
( 23 ) - ندارد
( 24 ) - كت
( 25 ) - + قصه