و اگر گويم كى خواهم ، ترسم كى تو گويى من ترا « 1 » نخواهم . آنگه خواست تو « 2 » با خواست من « 3 » برابر نيايد . مقام مقام حيرت است ، زبان نطق و عبارت ما در كام عجز و حيرت كشيدم تا هرچ تو در عالم حكم و قضيت مىخواهى ، من به حكم موافقت مىخواهم .
بيت
هر چند ز عزّ وصل تو آگاهم * عمرى به اميد وصل تو مىكاهم
گر مىدانى كى من ترا مىخواهم * بنماى بكويت « 4 » اى نگارين « 5 » را هم
قصه :
[ 28 الف ]
« اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً . »
« 1 - » روبيل « 6 » گفت : او را بكشيد يا به غربت افگنيد تا مجلس پدر ازو خالى شود و مهر شما در دل پدر « 7 » صافى شود ، پس از آن توبه كنيد و آهنگ صلاح و انابت كنيد . دل بر آن نهادند « 8 » كى به راه اين زلّت درآيند ، آنگاه پس از آن بصلاح و توبه گرايند « 9 » . و اين « 10 » حال مغروران و جاهلانست . جاهل گويد : امروز گناه كنم آنگاه « 11 » توبه فردا « 12 » كنم . دانا گويد امروز نقد است ، طاعت كنم فردا در غيب است ، ندانم كى مانم يا نمانم . اى روى به عصيان و نسيان آورده و داده ، توبه را در نسيه نهاده ، آگاه نهاى از آن مرگ ناگاهان در كمين ايستاده .
آنكس كه ز قهر مرگ آگاه بود * طمع و املش ز سينه « 13 » كوتاه بود
توبه نكنى گويى تا گاه بود * رو توبه بكن « 14 » كى مرگ ناگاه بود .
هامش
( 1 ) - ندارد
( 2 ) - من
( 3 ) - تو
( 4 ) - در اصل : بكوهت
( 5 ) - الهى
( 6 ) - پس روبيل
( 7 ) - او
( 8 ) - بنهادند
( 9 ) - بازآيند
( 10 ) - + صفت
( 11 ) - ندارد
( 12 ) - فردا توبه
( 13 ) - نسيه
( 14 ) - گزين
( 1 - ) سورهء يوسف / 9