تا نهان از اهل خانه « 1 » دارى ، كى اگر تو با اهل خانه بگويى ، او با زنان همسايه بگويد . « 2 » هر كسى « 3 » با شوهر « 4 » بگويند ، شوهران به بازار شوند ، با همسايگان دكان بگويند . چون « 5 » بدر « 6 » شوى از خانه « 7 » شهرى بينى كى حديث راز تو مىگويند ، و طبل اسرار تو مىكوبند . « 8 » با زن سرّ گفتن نشايد ، مشاورت كردن شايد ؟ گوييم « 9 » شايد كى مشاورت كند و لكن بايد كى در مشاورت او مخالفت كند ، از بهر آنك سيد صلع « 10 » گفت « شاوروهنّ و خالفوهن » .
حكايت
مردى در بنى اسرائيل سه شب بخواب ديد كى : پادشاه عالم سه دعاء ترا اجابت خواهد كردن . او را « 11 » گفتندى : بخواه تا چه خواهى « 12 » . مرد مشاورت « 13 » با عيال خود برد . « 14 » گفت : از اين سه مراد كى ملك تعالى مرا بخواهد « 15 » داد كدام اولاتر كى خواهم . « 16 » آن عيال او به صورت زشت بود ، گفت : اى مرد خفت و خيز « 17 » و معاشرت مردان « 18 » با زنان بود ، و هر چند زن را صورت « 19 » نيكوتر بود ، مرد را در معاشرت با او لذت بيشتر « 20 » بود ، يك دعا در كار من كن تا ملك تعالى « 21 » مرا نيكو صورتى « 22 » دهد ، تا ترا در نظارهء آن لذّتى باشد . آن دعا بكرد و مراد آن « 23 » زن از خداى تعالى « 24 » بخواست .
پادشاه عالم او را صورتى نيكو داد ، چنانك در همه « 25 » قبايل بنى اسرائيل مانند او « 26 » نبود . زنان خبر يافتند ، هر يك به نظارهء جمال او مىشدند . خبر « 27 » او در قبايل فاش گشت . يكى از ملوك « 28 » عمالقه قصد او كرد ، و او را بمال فريفته گردانيد . شوهر را
هامش
( 1 ) - خود
( 2 ) - + زنان همسايه
( 3 ) - يكى
( 4 ) - + خود
( 5 ) - + تو از
( 6 ) - بيرون
( 7 ) - ندارد
( 8 ) - + فان قيل
( 9 ) - + بلى
( 10 ) - عليه الصلاة و السلم
( 11 ) - وى را
( 12 ) - مىخواهى
( 13 ) - مشورت
( 14 ) - كرد
( 15 ) - خواهد
( 16 ) - بخواهم
( 17 ) - خواب و خورد
( 18 ) - ندارد
( 19 ) - به صورت
( 20 ) - مرد را با وى عيش بهتر و نيكوتر
( 21 ) - ندارد
( 22 ) - صورت نيكو
( 23 ) - آن مراد
( 24 ) - ندارد
( 25 ) - كل
( 26 ) - آن زن صورتى
( 27 ) - + جمال
( 28 ) - محتشمان