لطيفه :
پادشاه عالم چون بر يوسف منت نهاد « 2 » ، نخست علم را ياد كرد . پس « 3 » پيدا گشت كى علم بزرگترين نعمتهاست و نيكوترين خصلتهاست و از بهر اين گفتهاند : « تعلّم العلم فان لم يكن لك مال كان لك مالا و ان كان لك مالا كان لك جمالا . » « 4 » علم بياموزيد كى اگر مال دنيا نداريد علم مال شما باشد ، و چون علم مال شما باشد ، جمال شما باشد . « العلم كنز لا يفنى » « 5 » علم در نهاد خود گنجيست ، هر چند ازو بيش برگيرى بيش ماند . علم را بدرگاه خداوند « 6 » قدرى است هرچ تمامتر ، كى هرچند ازو بيش گويى بيش باشد « 7 » . « لزلّه عالم فى مسئله يصيبها افضل عند اللّه تعالى من عبادة سبعين الف عابد مجتهد . » زلّتى يا هفوتى كى عالمى را در مسألهء « 8 » قياسى بيفتد ، كى تعلق بدين و شريعت دارد ، بدرگاه حق تعالى « 9 » بر عبادت عمر هفتاد هزار عابد مجتهد مزيّت دارد . « 10 » عبادت كار بندگان است . « فَإِيَّايَ فَاعْبُدُونِ . » « 1 - » و علم وصف خداوندان است ، « عالم - الغيب و الشهادة . » چندانك خداى تعالى بر بنده فضيلت دارد ، عالم بر عابد مزيت دارد .