كاخ « 1 » چلگز « 2 » گشته چاهى چار گز پرمارومور * تو درو از دست « 3 » مرگ ناگهان واداشته
تو به چاه اندر اسير و زن به كاخ « 4 » اندر امير * او دو دست افراشته پس بر تو خاك انباشته
مال تو مقسوم كرده در ميان وارثان * زن ببرده مهر خويش و كم توى انگاشته
اى نشسته تو بطمع دولت عقبى بگو * تا تو دولت چون بيابى « 5 » تخم غفلت كاشته
الفصل العاشر من قصة يوسف « 6 »
فى قوله تعالى :
« يا بُنَيَّ
« 7 »
لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى إِخْوَتِكَ . »
« 1 - » الآية « 8 » : قال الامام رضى اللّه عنه : « نام ثلثه من الانبياء فابتلوا بالمحنة و البلاء . « 9 » » سه كس « 10 » از انبيا بخفتند ، ترگ « 11 » هر يكى بتيغ محنتى بخستند : آدم در بهشت به خفت ، خفتن و خواب « 12 » سبب بلاء او آمد . ابراهيم به خفت ، خواب او بقربان فرزندان « 13 » او آمد . يوسف سر بر كنار يعقوب نهاد « 14 » و به خفت ، آن « 15 » خواب سبب رنج و عناء او آمد .
هامش
( 1 ) - خاك
( 2 ) - در متن : چهل
( 3 ) - از جور
( 4 ) - به خاك
( 5 ) - در متن : يا بى
( 6 ) - + عليه السلام
( 7 ) - ندارد
( 8 ) - ندارد
( 9 ) - بالبلاء
( 10 ) - گفتا سه كس
( 11 ) - دل
( 12 ) - خلعت حوا
( 13 ) - فرزند سبب ابتلا
( 14 ) - نهاده بود
( 15 ) - ندارد
( 1 - ) سورهء يوسف / 5