تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 10

مساهمون:

ص١٠
موجود بهم توانستى بود ، ما از آن امتداد بىنهايت يا از آن سلسله قدرى متناهى در وهم قطع « 1 » توانستمانى كردن ، هم چون ده گز از « 2 » امتداد و يا ده عدد از هر « 3 » سلسله‌اى كه باشد . و هر دو طرف آن قدر كه قطع كرديم بهم پيونديم ، چنان كه در ميان هيچ خللى نباشد ، و آن سلسله را يا امتداد را يك بار با آن قدر مقطوع بگيريم كه چيزيست بسر خويش « 4 » ، و هر دو را « 5 » باز نهيم ، اگر هر دو امتداد يا « 6 » هر دو سلسله برابر باشند ، چنان كه هم چندان كه از يكى رفته باشد از ديگرى « 7 » رفته باشد ، لازم آيد كه زايد مثل ناقص باشد و اين محالست . و اگر تفاوت افتد « 8 » بضرورت بايد كه در طرف افتد « 9 » . ناقص بايستد و زايد رفته باشد ، پس ناقص متناهى باشد و زايد بر ناقص بيفزايد به قدر متناهى ، و هر چه بيفزايد بر متناهى هم « 10 » متناهى باشد « 11 » . ( 12 ) و بدان كه جسم را چون نهايت لازم آيد ، مقدارى معيّن و شكلى معيّن لازم آيد . و اگر اين « 12 » مقدار و شكل را جسمى اقتضا كردى ، از آن روى « 13 » كه جسم است ، همهء « 14 » اجسام در مقدار « 15 » و شكل يكى بودندى ، و نه چنين است . و نيز بدانستى كه اجسام را جدائى « 16 » از يكديگر بصفاتست ، و اگر همهء صفات مثلا نبودندى اصلا كثرت اجسام و وجود آن محال بودى . و اين صفات كه اجسام از يكديگر بدان « 17 » جدا
هامش
( 1 ) قطع : قطعىS( 2 ) گز از : گزSH( 3 ) از هر : ازF( 4 ) خويش : + و يك بار بگيريم كه آن قدر چيزيست بسر خويشF( 5 ) هر دو را : + بهمT( 6 ) يا : كهF( 7 ) از ديگرى : اين ديگرىSH( 8 ) تفاوت افتد : تفاوتF( 9 ) طرف افتد : طرفT( 10 ) هم : -F، بمتناهىT( 11 ) باشد : بودSH( 12 ) اين : آنSH( 13 ) روى : روF( 14 ) همه : همF( 15 ) مقدار و شكل : شكل و مقدارSH( 16 ) جدائى : جراF( 17 ) از يكديگر بدان : بدان از يكديگرSH
مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 10 | نجفقلى حبيبى / يحيى السهروردي ( شيخ اشراق ) / هانرى كربن / سيد حسين نصر