بهيمى و حيوانى « 1 » . و اين فصل كه « 2 » ياد كرديم در احوال « 3 » نفس انسانى در هيچ كتابى از كتابهاى « 4 » محقّقان حكما - رضى اللّه عنهم اجمعين « 5 » - بدين شرح و بيان نيست « 6 » ، و از اين گونه ديگر نكردهاند « 7 » « 8 » . و اين كنايتى « 9 » است و خلاصهاى از احوال نفس كه گفته آمد ، و سرّيست از اسرار « 10 » علم « 11 » طبيعى كه ايشان پوشيده داشتهاند ، و بارى تعالى داناتر است به همه چيزها .
فصل ششم در كيفيت استفادت « 12 » نفس انسانى از عقل فعال در اكتساب صورت معقولات
( 30 ) چون نفس انسانى در ابتداى آفرينش و اتّصال « 13 » به بدن « 14 » انسانى « 15 » ساده مىباشد « 16 » و بتصوّر حقايق « 17 » معقولات منتقش « 18 » همىشود « 19 » بنقش ملكوت ، گوئيم آن صورت معقولات كه در وى حاصل « 20 » مىآيد معلول بود و معلول مناسب علّت باشد « 21 » و معلول « 22 » جوهر است ، پس علّت هم جوهر باشد « 23 » . و هر جوهرى يا جسم است يا نفس يا عقل ، و ممكن نيست كه جسم سبب « 24 » وجود چيزى باشد ، كه آن چيز نه جسم بود ، و نفس خود صورت معقولات ندارد ،
هامش
( 1 ) و حيوانى : حيوانىH( 2 ) كه : + ماTM( 3 ) احوال : -H( 4 ) كتابهاى : كتبTSM( 5 ) رضى اللّه عنهم اجمعين : -TM( 6 ) بدين شرح و بيان نيست : چنين روشن نگفته استH( 7 ) و از اين گونه ديگر نكردهاند : -H( 8 ) ديگر : ذكرT( 9 ) كتابتى :
كتابىMH( 10 ) اسرار : احوالTM( 11 ) علم : عالمTM( 12 ) استفادت : استفادهM( 13 ) اتصال : + آنS( 14 ) به بدن : ببدنىS( 15 ) انسانى : + اولS( 16 ) مىباشد : مىشودH( 17 ) حقايق : + وM( 18 ) منتقش : منقشH( 19 ) همىشود : مىباشدMمىگرددT( 20 ) حاصل : -H( 21 ) علت باشد : علت بودTM( 22 ) و معلول : معلولM( 23 ) جوهر باشد :
جوهر استTM( 24 ) سبب : -H