دارد از فلك خاليست . دو فلك هستند امّا اين فلكها را نسبت با عالم عنصر است . همچو در فلك اوّل و دوّم لطف غالبست ، درين دو فلك ثقل غالبست بر همان مثال نقش مروّق كه باز نموديم . اين دو فلك را كه به زير آيد نسبت بكبودى بيشتر است از آنچه بسپيدى و فلك اوّل و دوّم را نسبت بسپيدى بيشتر است از آنكه بكبودى و بدين كبود و سپيد ثقل و لطف مىخواهيم . امّا فلك آفتاب ما بين است و آنجا مقام اعتدالست از روى لطف و ثقل ، لا جرم او نور تمام بر گرفت و ماه از نور محروم ماند .
گفتم اگر ماه محلّ نور نيست چرا نور آفتاب در وى مىنمايد ؟ گفت اگر شعاع آفتاب به آئينهاى مىرسد يا بگوئى بلور يا به مثل اين ، نور پيدا مىشود و از آنجا نور باز مىگردد همچو از جرم آفتاب . اكنون اين چيزها محلّ و قابل نور آفتابند ، جرم ماه بطريق اولى .
( 9 ) چون اين جنس سؤال و جواب در ميان ما برفت ، شيخ گفت اين سؤالها همه ناوارد بود . كس را لازم نيست كه گويد چرا اين استاره منير است و آن ديگر نيست و چرا اينجا نور بسيارست و آنجا كم ، كه آنجا بدان كس كه اين راه باز دهد سائل گويد چرا فلك پانزده نيست يا يازده « 1 » نيست و چرا مىگردد و چرا سير غلط نمىكند . گويند چنانست ، كس را لازم نيست سرّ آن باز گفتن ، آن كس كه داند خود داند .
( 10 ) شيخ را گفتم آن چگونه توان دانستن ؟ گفت كه آن كسان كه در آسمان و ستارگان نگرند سه گروهند : گروهى به چشم سر نگرند و صحيفهاى كبود بينند ، نقطهاى چند سپيد بر وى و اين گروه عوامند
هامش
( 1 ) يا يازده : يازدهT