باشد ، و آن كس را كه دماغ ضعيف بود از هر چيزى هراسان باشد در آن حال فعل را منكر بود و با خود گويد كه باشد كه من دست ازين فسق بدارم و به خدا بازگردم كه دنيا و آخرت در سر اين مىشود .
اكنون انديشهء وى راستست امّا چون شب درآيد غفلت وى را سوى خرابات كشيده باشد و مست گردانيده ، در مستى گويد آنچه بامداد مىانديشيدم هيچ نبود ، عالم عالم مستيست ، ترك دنيا كردن همان صفت دارد . غفلت در پيش مىآيد و نمىگذارد كه كس بر راه راست رود و جهانيان را از شراب غرور پيوسته مست مىدارد . اگر كسى لذّت خلوت بداند و هستى را بنيستى مبدّل گرداند پس بر اسب فكرت سوار شود و در ميدان علم غيب دواند ، از مغيبات وى را آن لذّت باشد كه از غايت لذّت حال خود باز نتوان گفتن و از حال انسانيّت بدر رود . ديوانگان وى را ديوانه خوانند . و هر چه كند بنزد تو گر شود ، امّا او را از نظر تو فراغتى باشد ، كه آنجا كه او باشد به تو پروا ندارد .
( 13 ) چون با آن جماعت از مقالات شيخ خويش اين فصل فرو گفتم جماعت گفتند : بزرگوار شيخى دارى و بر تو مشفق كه هيچ سرّ از تو پنهان نمىدارد . گفتم او را از من هيچ پنهان نيست امّا آنچه او مىگويد نمىتوانم گفتن .
گر بگويم تيغ باشد يا درخت * ور نگويم عاجزم در كار سخت
تمت الرسالة به حمد اللّه و حسن توفيقه و الصلاة على نبيه محمّد و آله اجمعين .