فضلهء زحل بفلك چهارم رسيد جرم مشترى پديد آمد . همچنان از فضلهء مشترى مريخ ، و از فضلهء مريخ آفتاب ، و از فضلهء آفتاب زهره ، و از فضلهء زهره عطارد ، و از فضلهء عطارد ماه .
( 5 ) شيخ را گفتم چرا جرم آفتاب بزرگتر و روشنتر است از ديگر ستارگان ؟ گفت زيرا كه در وسط افتاده است كه اگر به حساب اين هفت ستاره گيرى آفتاب در ميانست و اگر به حساب فلك همچنانكه دو فلك بالاى اين هفت فلك است دو فلك ديگر از زير است يكى اثير ديگرى زمهرير ، پس به همه حساب آفتاب در ميان باشد . همچنانكه آبى در صحرائى روان شود ، اگر بسبب سنگى يا زمينى سخت آب ميل در طرفى نكرده باشد هر دو كنار آب تنگ بود و در ميانش عمقى زيادت باشد زيرا كه غلبه در ميان باشد و قوّتش آنجا بود كه غلبه بود ، پس بدين دليل بايد كه آفتاب بزرگتر و روشنتر بود .
( 6 ) گفتم چرا آن ستارگان كه بر فلك دوّماند روشن نيستند كه آنجا ستارگان بسيارند و نور بدانجا رسيد و اين ستارگان ديگر همه از فضلهء آن ستارگانند . گفت فلك دوّم بفلك اوّل نزديكست : او نيز قوّتى زيادت ندارد . و مثال افلاك همچنانست كه مروّق خواهد بود كه شكل هيكلى كند ، اوّل نقطه بنهد خواه ازرق و خواه سرخ و خواه سبز از هر رنگ كه خواهد تقدير كنيم كه ازرق بود ، بعد از آن نقطه بعضى سپيدى در كبودى آميزد و خط ديگر بر سر آن خط بكشد ، و هر خط مىكشد سپيدى زيادت مىكشد تا كه هيچ كبودى نماند جمله سپيد بود ، بتدريج از كبودى بسپيدى رسانيده باشد . اكنون تو تقدير كن كه زمين نقطهاى
مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 245
مساهمون: نجفقلى حبيبى
ص٢٤٥