تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
سير همه متساوى بود يا نه ؟ گفت اگر بر روى چرخ ده خط بر كشى چنان كه خطها جاى گرديدن مهره بود كه اگر مهره بر خط نهى از خط بدر نيفتد ، پس در هر خطّى مهره‌اى اندازى آنگه چرخ را بگردانى ، آن مهره كه بمركز نزديكتر بود زودتر بدان مقام رسد كه از آنجا رفته باشد ، و هر مهره كه از مركز دور تر بود ديرتر رسد . امّا شرط آن باشد كه مهره‌ها مساوى باشند كه اگر مهره‌اى كوچك بود ديرتر از مهرهء « 1 » بزرگ رسد زيرا كه تا ده بار مهرهء كوچك بگردد چندان بود كه مهره‌اى كه چند ده اين مهرهء كوچك بود يك بار بگردد . شيخ را گفتم عجب صنعتيست حكّاكى . شيخ گفت حكايتى مشهورست در صنعت ايشان امّا كس آن حكايت تمام نگويد و معنى آن نداند . شيخ را گفتم آن حكايت چگونه است ؟ ( 3 ) گفت وقتى حكّاكى جوهرى داشت ، خواست كه بر آن صنعتى نمايد ، از آن جوهر حقّه‌اى ساخت همچو گوئى گرد ، پس از آن فضله كه از ميان حقّه بدر گرفته بود هم در ميان حقّهء ديگر ساخت . باز از آن فضله كه از حقّهء دوّم بدر گرفته بود حقّه ديگر ساخت و همچنان تا نه حقّه . بعد از آن از تراشهء اين حقّه‌ها جوهرى ساخت و آن جوهر در ميان دو جامه « 2 » پيچيد . يك پاره ازين دو جامه هيچ رنگ نداشت و يك « 3 » پاره قدرى بسپيدى مىگرائيد ، در ميان حقّه تعبيه كرد . پس حقّهء اوّل را جلا داد و بر حقّهء دوّم ترنجى چند نقش كرد وزر بنهاد و بر سيم و چهارم تا نهم بر هر يكى يك ترنج نقش كرد و همه را زر بر نهاد الّا
هامش
( 1 ) از مهره : در مهرهT( 2 ) دو جامه : جامهT( 3 ) يك : از يكT
مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 243 | نجفقلى حبيبى / يحيى السهروردي ( شيخ اشراق ) / هانرى كربن / سيد حسين نصر